ایران سرا

Mehdi Kazemi’s Weblog

Archive for May 7th, 2008

History of Iranian Flag

Posted by Mehdi Kazemi on 7 May, 2008

History of Iranian Flag

Let this be the symbol of separation of Religion and State in Iran 

This is the flag of Iran as it was proudly displayed by our noble forefathers. The Islamic sword that crippled the majestic walk of our lion and impeded his advancement for 1400 years has no place in our flag.  Shirokhorsheed (Lion and Sun) are the symbols of strength, majesty, splendor and glory. Shamshir (sword) is the symbol of war and violence. Our nation does no more subscribe to violence. Our flag should represent who we are. And we are a free people, self assured, glorious and majestic. We walk proudly like a lion and shine like the Sun illuminating the entire world with our rich culture, our humanistic values and our genius. The Lion with the Sun is our national symbol as it has always been, but the sword is the symbol of Islam.  The Shirokhorsheed without the sword represents our desire to separate religion from the state. Whether you are a Muslim or not, If you agree with this separation this should be the sign on our flag.  Please copy it, display it in your site and promote it. (Thanks to Ostaad  Nasser Engheta for his research on our flag  and HamMihan for graciously accepting my request to take out the sword) 

The following is an extract from Naser Engheta’s book:

شيروخورشيد

يادداشتی ديگر بر تاريخچه ی پرچم ايران
پرچم نماد تاريخ کشور و افتخارات ملت است. هنگام پايداری در برابر يورش بيگانه، هرکجا که فرمانده مستقر ميشده، در آن اردوگاه پرچم آن ملت و سرزمين برافراشته ميشد. اهتزاز پرچم موجب تقويت روحيه و واژگونی آن موجب تزلزل سربازان ميشد. نحوه انتخاب علامت پرچم به باورهای تاريخی و علاقه ی  مردم به سرزمين خود ارتباط دارد.

اولين پرچم

اسناد فرهنگی و تاريخی فراوان حاکی از اهميت پرچم نزد ايرانيان است.
کتاب فروردين يشت بند بيست وهفت: فرورهای نيک توانای پاکان را ميستاييم که لشگر بيشمار بيارايند. سلاح به کمر بسته با درفش های برافراشته درخشان.
شاهنامه ی فردوسی: فرو هشت از سرخ و زرد و بنفش  … همی خواندنش کاويانی درفش
ويتنی اسميت در کتاب پرچمها مينويسد: شايد قديم ترين پرچمی که هنوز وجود دارد پرچم فلزی متعلق به ايران است که قدمت پنج هزارساله دارد. نقش شير در طرح آن مشاهده ميشود.
شرح  حرکت سپاه ايران برای نبرد با اسکندر در تاريخ چنين آمده: عادتی است نزد پارسی ها که پس از طلوع آفتاب و آنگاه که روشنايی روز همه جا را فرا گرفت شيپورچی ها شيپور حرکت را از بارگاه شاه می دمند. بالای اين بارگاه صورت آفتاب را درقاب بلورين بقدری بلند نصب کرده بودند که همه می توانستند آن را مشاهده کنند.
 

 

 

 

خورشيد

پور داوود از خورشيد يشت می آورد: خورشيد جاودانی را می ستاييم و با هوم آميخته به شير با برسم  با زبان خرد با انديشه و گفتارو کردار.
ابوريحان بيرونی در کتاب آثارالباقيه مينويسد: پادشاهان در هنگام جشن مهرگان تاجی بشکل خورشيد که در آن دايره ای مانند چرخ قرار داشت بسر می گذاشتند.
آمين مارسلن مينويسد: يکی ازعنوانهای شاهان اشکانی: برادر آفتاب بوده است.
شير

در نقش های سنگتراشی و ظروف بدست آمده از کاوشهای باستان شناسی پيکر شير ديده ميشود:
کاسه زرين که در سال هزاروسيصدوسی و هفت در تپه حسنلو بدست آمد. قطعه سنگ ناحيه نمرودداغ که اکنون در موزه برلن نگهداری ميشود. تخت جمشيد و غلبه شير به نشانه ايران بر گاو نشان بابل.  موزه لوور تنديسی از شيری نشسته که نيم حلقه ای مانند خورشيد بر پشت دارد. پيکره معروف سنگ شيرهمدان از دوره اشکانی.
در دوره محمدشاه شمشير ذوالفقار را به چنگ شير سپردند.  صبوری در قصيده ای هنگاميکه ناصرالدين شاه شمشيری را برای مويدالدوله فرستاده بود می سرايد:
چون نشان شاه ما خورشيد و شمشير است و شير … داده شمشيری بدست شيرخود خورشيدوار

ستاره شناسان معتقد بودند خانه خورشيد برج اسد شير است که هرگاه آفتاب در خانه شير قرار گيرد نيرومند و با شوکت خواهد بود. در کاشيکاری های خراسان به سال ششصد وشصت و پنج هجری نقش شير با خورشيد ديده می شود.
رنگ و اندازه  پرچم

تا پيش از مشروطه سه رنگ سبزوسفيد و سرخ در پرچم ها بطور نامرتب بکار می رفته. پرچم مظفرالدين شاه قاجار پارچه سفيدی بود که از سه طرف حاشيه سبز و سرخ داشت و در وسط آن علامت شيروخورشيد بود. بموجب اصل پنجم متمم قانون اساسی ترتيب قرار گرفتن رنگها معلوم شد: الوان رسمی بيرق ايران سبزوسفيدوسرخ و علامت شيروخورشيد است.
درزمان اعليحضرت رضاشاه بزرگ سرود درفش کاويانی سرود رسمی پيش آهنگی شد:
ای درفش ظفربخش کاويان . ـ . مايه افتخار کشور کيان
رايت نصرت و آيت شکوه ما . ـ . پيش آهنگان با عزم وهمت ايران جوان
مملکت ز سبزيت سبزوخرم است . ـ . وز سپيديت سپيد ساحت جم است
سرخيت نشانه ای ز خون گرم ما . ـ . پشت ملک و ملت از شيروخورشيد تو گرم و محکم است
پرچم نظامی دارای تاج پهلوی و يک دايره برگ است که در قسمت بالا باز و درپايين گره زده شده بود. شيروخورشيد با تاج مختص نامه های رسمی و مقامات دولتی ميباشد.
نسبت عرض به طول پرچم، چهار به هفت در شکل مستطيل است. از زمان پهلوی دوم،  موسسات غيردولتی در مواقع لزوم از پرچم شيروخورشيددار استفاده ميکردند.
 
 
 

 

پرچم سلطنتی


درفش شاهنشاهی ايران به شکل مربع از پارچه ابريشمی به رنگ آبی آسمانی و در ميانه آن نشان سلطنتی بود. زير نشان به روی نواری بنفش رنگ نوشته شده:
مرا داد فرمود و . ـ . خود داور است
دراثری منسوب به محمدحسين ساسان نيا به مناسبت نصب پرچم در دانشکده افسری چنين آمده:

به ديدارت ای پرچم کاويانی شود جان و دل غرقه در شادمانی
چه داری که از هر نگاه تو خيزد  ز دل شور جانبازی و جانفشانی
مرا ديده تا بر تو افتد شود نو کهن آنهمه شوکت باستانی
همه آن جلال و غرور و بزرگی کهن آنهمه شوکت باستانی
بياد آيد آن روزگار همايون  که بر يکجهان داشتی سايبانی
بناز ای فره يادگار نياکان  ببال ای بزرگ آيت پهلوانی
که چون تو متاعی به گيتی نباشد به فر و شکوه و به قدر و گرانی
چه زبده جوانان ميهن به راهت گذشتند يکسر ز جان و جوانی
چه شبها که تا صبح يکدم نخفتند  دليران برای تو در پاسبانی
چه آزادمردان که مردانه از شوق  بپايت فشاندند جان رايگانی
اميد آنکه بينم بپای تو دشمن  زده زانوی لابه و ناتوانی
اميد آنکه همواره باشد بر اين بوم تو را سايه سروری جاودانی

 ملت نه امت و خلق

ضحاک کيشان پس از فاجعه موسوم به انقلاب به قصد محو هويت ايرانی به دستور سيد هندی نشان  شيروخورشيد ملت را از پرچم برداشتند و علامت خنجر سيکهای هند را جانشين ساختند. ايرانيان آزاده ميدانند که آنچه امروز بر ايران ميگذرد تاريخ به همه ايرانيان نسبت خواهد داد. ايرانی ميهن پرست در گردهم آيی های سياسی با دردست داشتن پرچم شيروخورشيد نشان ميهن مان به جهانيان خواهد گفت که ايرانی ميخواهد ايرانی بماند. با اهتزاز پرچم تاريخی به جهانيان ميفهماند که ملت ايران، امت اسلامی نيست و ملت ايران، خلق مارکسيست نخواهد شد.  
منابع:

 تاريخ پرچم ايران: بختورتاش
تاريخ بيرق: نيرنوری
لغتنامه دهخدا
نشانها: ارنست لينر
پرچمها: ويتنی اسميت
  

More on the History of Iranian Flag_

تاريخ فشرده درفش سه رنگ و شير و خورشيد

 

از دوران های پيش از زايش « ميترای آدمی روی » اين باور درميان آريائيان ( ايرانيان) روا ميبوده که سر انجام رهائی دهنده ای خواهد آمد  و به اين باور ميبوده اند که خوار و بار و بهروزی وفراوانی به گونهٍ گاو فربهی است که در درون غاری جای دارد و هنگاميکه ميترا زاده شد گفتند که او همان رهائِی بخشی است که ما چشم براهش بوديم. و هم اوست که بايد گاو را بکشد. ايرانيان شير را نماد نيرومندی و مردانگی و سروری ميپنداشتند. 

 برگه ها ئی که در کاوش های باستانشناسی بدست آمده نشان ميدهد که پيوند تنگاتنگی ميان پيکره “شير” و “ميترا” وجود دارد. نقشی که در زير پله های کاخ آپادانا در تخت جمشيد ميبينيم (شيری گاوی را می درد) اين گمان را استوار تر ميکند. در برگه های بدست آمده در اروپا (آئين ميترا تا بدانجا رسوخ کرده بود) ميبينيم که “ميترا” که گاه زاده سنگ گاه زاده خورشيد، گاه زاده و همتای «آناهيتا» خوانده ميشود در غاری گاوی را ميکشد. در آوند ها، سنگ نبشته ها، برگه ها، کاسه ها وبشقاب های ايران کهن نمونه هائی از شير که گاوی را ميکشد نمودار است. 

در درازای تاريخ به برگه های استواری بر ميخوريم که پدران ما «خورشيد» را بر تر از ديگر «خدای گونه» ها بر شمرده و آنرا نشانه بی مرگی، بر تری و نيرو مندی ميدانستند. همچنين ميدانيم که “ميترا” يا ايزد مهـــر را خدای روشنائی و نيرومندی ميانگاشته اند و خورشيد را نماد و سمبول او ميشمردند و بر آن بودند که خورشيد با گوش و چشم سراسر گيتی را در زير نگرش خويش دارد. به همين انگيزه به خورشيد “مهر” هم گفته ميشود که نام ديگر ميترا است. (چگونه است که اسلام و آئين های ديگر اين باور ها را به نفع خود تغيير داده اند) 

در ادبيات “مزد يسنا، يشت ها” زرتشت همبستگی ميان ميترا و (خورشيد) را پذيرفته و ميگويد: خورشيد نشانه پادشاهی و چيرگی ايران بوده است. در بالای چادر شاهان چهره خورشيد که از بلور ساخته شده بود ميافراشتند.  گمان کرده اند که ايرانيان خورشيد پرستند ولی در باور ايرانيان « شـــيـــد » (نور) است که بزرگترين آفريننده همه چيز است و خورشيد تنها باز تابی از اهورا مزدا (خدا) است.

 

هخامنشيان و درفش 

زنجيره شاهان آريانی بر امپراتوری ايران بزرگ فرمان راندند. سواران پيشاپيش ميرتاختند و سپس بار و بنه و سپس پيادگان می آمدند. کورش در پيش سواران ميرفت. هر دسته از شپاه پرچمی داشت. پرچم کورش عبارت بود از پيکره شهابی (عقابی)  با بالهای باز که بر روی نيزه ای بلند نصب کرده اند. نشان از اين است که بر روی پارچه ای نقش نبسته است. شهباز نشان توانمندی و بلند پروازی و تيز بينی بوده و در بيشتر برگه ها و سنگ نبشته ها ديده ميشود. درفش کاويان آنان آْنگونه که از برگه ها بر ميايد مستطيل بوده که بر چهار سه گوشه تقسيم شده بود.

 

ساسانيان و درفش 

ساسانيان به پرچم خود درفش کاويان ميگفتند که از يک تکه چرم چهار گوش که بر بالای نيزه ای استوار شده بود که نوک نيزه از پشت آن پيدا بود. روی چرم را ديبا کشيده بودندو گوهر کاره شده بود و نقش ستاره ای چهار پر در ميان آن بود که فردوسی آنرا «اختر کاويانی » ميگويد. درفش ساسانيان همان درفش کاويان فريدون بود منتها بزرگتر و در پائين درفش چهار رشته نوار به رنگ های سرخ، زرد و بنفش آويخته بود که نوک رشته ها را گوهر نشان کرده بودند. اين همان رنگ هائی است که در شاهنامه آمده است

 

هحجوم تازيان 

در نبردی که ميان تازيان و ايرانيان در نزديکی نهاوند رخ داد سپاه ايران شکست خورد و تازيان به درفش کاويان ساسانيان دست يافتند و به همراه فرش بهارستان نزد عمر فرزند خطاب بردند که از گوهر های بسيار پرچم شگفت زده شد و دستور دار فرش را تکه کردند و پرچم را سوزاندن و گهر های آنرا تقسيم نمود. 

پس از هجوم تازيان به ايران که نمايش نقش تنديس بر گرده شير که نمادی از خدا ميبوده با اسلام هم آهنگی نداشته را برداشتند و بجای تنديس ميترا فقط نماد خورشيد بر پشت شير سوار کردند و نشان شير و خورشيد از آن هنگام بدون تنديس ميترا نمايان شد.

 (به برگه و نگاره های اين صفحه نگاه کنيد www.sanibrite.ca/iran/flaghistory.asp   ( .

 

صفويه و پرچم 

تا زمان صفويه نقش شير و خورشيد در تمامی پرچم های ايران بوده است. شير و خورشيد يک نماد ملی بوده و با دگرگون شدن پادشاهان اين نشان ملی دگرگون نميشده. تنها شاه اسماعيل و شاه تهماست بر روی پرچم  خود نشان شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز و بر بالای آن نقش ماه ميبوده است. شاه تهماسب که در ماه (حمل) گوسپند بدنيا آمده نقش گوسپند را در روی پرچم نقش کرد. در زمان صفويه آيات قران و کلمات تازی (عربی) بر روی پرچم ظاهر شد.  

 

افشاريه و پرچم 

تا زمان نادر شاه افشار پرچم ها در بيشتر موارد نوک تيز است و از همه رنگ  ها استفاده شده.  نادر شاه اين مرد خودساخته و ميهن پرست که از دل مردم برخاسته و ايران تکه پاره را به زير يک پرچم آورد و تا هندوستان، مرز چين ، خوارزم، موصل، کرکوک، بغداد و دهلی را زير پا گذاشت و تا آن زمان که پرچم يک رنگ بود (سبز يا سرخ يا سياه) دارای سه رنگ سبز و سپيد و سرخ با هم شد. درفش شاهی نادر سرخ و زرد و دارای نقش شير ميبوده. پرچم در زمان نادر چهار گوش است.  بنا بر اين پرچم مستطيل و سه رنگ نادر مادر پرچم سه رنگ ايران است که نقش شير و خورشيد بر آن نشسته ولی هنوز شير شمشيری در دست ندارد.

 

شمشير و قاجار ها 

در هيچيک از نگاره ها، سکه ها، نوشته ها، سنگ نبشته هاو قاليچه های ايرانی تا زمان قاجار نقشی از شمشير ديده نميشود وهنوز شير و خورشيد تنها نماد ملی ايران باقی ميماند. 

آقا محمد خان قاجار با تمام کينه ای که با افشاری ها داشت از سه رنگ تنها سبز را از پرچم برداشت و سرخ را رها نمود ولی در ميان آن دايره سپيدی را نگاه داشت و هنوز شير و خورشيد را که از پيشينيان رسيده از ميان نبرد.  گرچه شاهان و اميران همديگر و قبيله ها را از بين ميبرند ولی شير و خورشيد که نماد ملی است بر جای ميماند. 

چون آقا محمد خان بشدت مذهبی بود وبعضی پرچمهای صفويان شير و خورشيد و برخی شمشير دو سر علی را نقش کرده بود  را در هم آميخت و شمشير بدست شير داد.  شمشير نماد نيرومندی و نشان مردانگی و توانمندی، نيرو و دلاوری ميبوده. نظامی گنجوی ميگويد:

با لشـــــــگر خـــــــود کشـــــيده « شــمشيــــر» افــــتــــاده در آن قــبــيــــلـــــه چـــــون « شـــــــــيــــر» 

در زمان فتحعلی شاه دو گونه پرچم ميبوده؛ يکی پرچمی يکسره سرخ رنگ با شيری نشسته (بی شمشـــير) و خورشيد بر پشت آن در ميان پرچم، بالای چوب پرچم دستی از سيم ناب کار گذارده بودند که شايد نمادی از دست امام علی بوده است. اين درفش زمان جنگ بوده است. ديگری درفشی بود يکسره سبز رنگ باز هم شيری نشسته (با شمشير) و خورشيد بر پشت وبر بالای چوب پرچم پيکانی زرين کار گذارده بودند؛ اين پرچم زمان صلح ميبوده. در هر دو پرچم پرتوهای خورشيد سراسر پهنه پرچم را پوشانيده است. 

سفير فتحعلی شاه در هنگام ورود به شهر پترو گراد نگاره زيبائی از شير و خورشيد که بر پرچمی يکسره سپيد کشيده شده در جلو حرکت ميداده . با نگرش به پرچم زمان جنگ و صلح و پرچم سپيد زمان دوستی ميتوان انگاشت که در آن زمان سه رنگ پرچم ميبوده سرخ، سبز و سپيد. 

 

تاج ، پرچم و محمد شاه 

در زمام محمد شاه قاجار تاج بر بالای نشان شير و خورشيد ظاهر ميشود.  سندی از زمان قاجار در دست است که در کتاب «پارس» لوئی دو بو Luis De Beaux نيز به آن اشاره شده:

« پس برای هر دولتی نشانی ترتيب داده اند. دولت عليه ايران را هم نشان «شير و خورشيد» متداول بوده است که قريب سه هزار سال، بل متجاوز، از عهد زرتشت اين علامت بوده. سبب انتشار آن شايد اين باشد که در دين زرتشت، آفتاب را مظهر کل و مربی عالم ميدانستند …» 

سر انجام در يکسد و پنجاه سال پيش دستگاه فرمانروائی ايران ميپذيرد که نشان شير و خورشيد يک نشان فرهنگی، تاريخی و دينی که ريشه در هزاره های کهن ( از زمان زرتشت، بل متجاوز) دارد.

 

امير کبير و پرچم 

امير کبير اين مرد ميهن پرست دستور داد بر روی خرابه های مساجد سرباز خانه ساخته شود، لباس سربازان را يکنواخت و تنها از پارچه بافت ايران استفاده شود وی دستور داد تا دکمه های لباس سربازان نشان شير و خورشيد داشته باشد. اين نشان در روی دکمه لباس ها تا بهمن هزارو سيصدو پنجاه و هفت باقی ماند.  با نگرش و دلبستگی که به نادر شاه داشت پرچم های سه گانه زمان فتحعلی شاه را بهانه کرد و دستور داد درفش ايران دارای همان سه رنگ سبز، سپيد و سرخ زمان نادری يکپارچه گردد. همچنين نقش تاج را از بالای نشان شير و خورشيد برداشت ولی در شمشير و شکل پرچم (مستطيل) دگر گونی بوجود نياورد.

 

شکل درفش 

در سال هزارو دويست و هشتادو چهار خورشيدی برابر با هزارو نه سد و شش پارسائی که جنبش مشروطه را مظفر الدين شاه دستينه نهاد در متمم قانون اساسی شکل درفش به اين صورت آمده است:

«الوان رسمی بيرق ايران، سبز، سفي دو سرخ و علامت شير و خورشيد است» در اين برگه تاريخی از کنار هم قرار گرفتن و اندازه رنگ ها و پهنای درفش سخن بميان نيامده. 

در مجلس يکم شماری روحانی بودند که به پيروی از دين اسلام نگاشتن نگاره ها را نا روا ميدانستند. گروهی نو انديش که شمارشان بسيار بود برآن شدند که نگذارند نازش های  فرهنگ گذشته پايمال شود. از جمله اينان شادروان ارباب کيخسرو و شاهرخ نماينده زرتشتيان بودند. با رايزنی برنامه ای حساب شده ريختند و در جلسه مجلس پس از سر آغازی شيوا گفتند: 

« همه ميدانيم که نود در سد ايرانيان مسلمانند. و رنگ سبز رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ دين است. پس بر بالای پرچم جای گيرد.

زرتشتيان هزاران سال پشت اندر پشت در اين سرزمين زاده و زندگی کرده اند در قرآن نيز اشاره ای به اين دين شده. رنگ سپيد که رنگ ويژه کيش زرتشتی است و همچنين رنگ آشتی و پاکدلی است بپاس بزگداشت اين مردم آزاده در زير رنگ سبز جايگزين کنيم.

به پاس خون شهيدان راه انديشه و باور بويژه فرزند علی و انقلاب مشروطه رنگ سرخ را در آن جای دهيم. 

هنگاميکه مجلس کاملا آماده شده سخن به نشان شير خورشيد ميکشد و گفته ميشود. انقلاب مشروطه در امرداد به پيروزی رسيد، ماه امرداد در برج اسد (شير) جای دارد، از سوی ديگر چون بيشتر مسلمانان ايرانی “شيعه” و پيرو علی هستند و شير همچنين پيشنامی از نام های علی است و او را “اسد الله” می خوانند بر اين پايه شير را هم که نشانه امرداد و هم نشانه پيشوای يکم است بيادگار به پرچم نقش کنيم. 

 چون مشروطيت در ميانه امرداد به پيروزی رسيد و خورشيد در اين روز در اوج نيرو مندی و گرمای خود است پيشنهاد ميکنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که هم نشانه علی باشد هم نشانه امرداد و هم ياد آور روز چهاردهم امرداد وهم نشانه کهن ايرانيان. (نکته در خور توجه اينکه به «ميترا» وارتباط آن با خورشيد و مهر نشده تا مبادا روحانيان درون مجلس بر آشفته شوند.) زمانيکه ديدند زمينه مساعد است و مخالفی نيست گفتند حال که شير را نشانه علی دانستيم بايد ” ذوالفقار” را نيز به دستش بدهيم. 

نمايندگان دور انديش با شتاب بر اساس اصل پنجم متمم قانون اساسی پيشنهاد و به تصويب رساندند. در اين برگه تاريخی اشاره ای به تاج در بالای شير و خورشيد نشده است.

 

خمينی  و نشان ملی 

هنوز يکی دو سه ماه بيشتر از بهمن پنجاه و هفت نگذشته بود که خمينی در يک سخرانی گفت:

« بياندازيد اين شير و خورشيد منحوس (!) را. بياندازيد اين علامت شاهنشاهی را (!!).» 

 بدنبال اين سخن نا سنجيده عده ای از هواداران چشم و گوش بسته با چکش نادانی بجان آثار باستانی و ساختمان ها افتادند که مهدی بازرگان زيان چشمگير را به او گوشزد کرد ولی با وجود کوشش های فراوان وهشدار ها خمينی با بر بالای بالکن ظاهر شد و گفت:

« اگر از ميان بردن اين علامت منحوس (!) شير و خورشيد، هشتاد ميليون هم ضرر ميزند – که نميزند(!) – مانعی ندارد، آنها را از بين ببريد(!!)» 

شگفت اينکه علامه طبا طبائی از روحانيان دلبسته به خمينی در چامه ای ميگويد:

بــــود کيش من “مهــــر” دلــــدار ها هـــــمی گـــويــــم و گفتــــــــه ام بار ها
برونـــــند زيـــــن حـــلقه هشيار هــــا پرستش به مستی است در کيشِ “مهر”
بــــــريـــــزند از جـــــام جان بار هــــا بهــــيـــن مهـــــر ورزان کــــه آزاده اند 

عده ای که نگران نابودی برگه ها و فرهنگ ملی بودند اين علامت را پشت گچ ها و تابلو ها پنهان کردند باشد که روزی ديگر و زمانی ديگر همانگونه که خورشيد از پشت ابر ها بيرون ميآيد شير و خورشيد پنهان شده در پشت گچ ها و سيمان ها و در دل ميهن پرستان باز هويدا شوند و چشم ايرانيان ملت گرا را نوازش دهند. 

شير و خورشيد نشانی تاريخی و فرهنگی است و ريشه در باور های ما در هزاره های گذشته دارد و بسی ژرف تر از آن است که ما آنرا به اين و آن نسبت دهيم.

 

ايرانی ميهن پرست اين نشان را به شخص يا قبيله خاصی منسوب نمينما يد. 

 

 If you could not read above Parsi click here to open the pdf file.

 

در تهيه اين مطلب از کتاب « شير و خورشيد نشان سه هزار ساله» گرد آوری و نوشته ناصر اتقطاع استفاده شده برای . اين کتاب زيبنده هر کتابخانه ای است و داشتن آنرا به هر ايرانی ميهن پرست سفارش مينماييم. برای تهيه آن ميتوانيد باما تماس بگيريد.

 

Ancient Iranians believed that Sun is the center of energy and the lion was the symbol of power and braveness. Mithraism which was the ancient religion of Iranians believed that  a man will come to rescue the humanity and will destroy that caw that is the symbol of most commodity. Mithra that was believed to be sun’s son is powerful enough that will destroy the caw. therefore in most archeological documents and carving we see an angle or a lion fighting with a caw (Persepolise, Apadana Palace’s stairs). Therefore Lion, Sun with portrait of an angle who represents Mithra has been discovered in most ancient archeological items. 

first Iranian flag in the time of Hakamenid use to be a Hawk (Shahbaz) with open wings carried in front of the army on top of a tall flag pole.

The famous “Derafsh Kaviani” which was made by and an artisan smith using his apron carried three different ribbons hanging from the bottom in Red, Purple and yellow. Sassanid flags which was decorated by many valuable jewelry was stolen by Arabs when Iranian army was defeated. Arabs burned the flag and used the valuable items.

All time Lion and Sun appeared on the most flags no matter if the defeated dynasty had to be destroyed by the Lion and Sun was transformed from on flag to the other with different color.

During Safavied dynasty who they were religious group who strongly belied in Islam sword appeared on the flag. Sword was Ali”s symbol ( Mohammad’s son-in-law. )

During Afshari dynasty, Nadir Shah have created rectangle flag, red, white and green using Lion and Sun as emblem. During Kajar dynasty Fath-Ali-Shah have developed one flag in red with a sitting Lion (no Sword) representing war time, one flag with sitting lion (with sword) on the green surface representing peace time, both lions Sun’s reflection covered all surfaces of the flags.

Later Amir Kabir who ordered military compound are build on the places of the Mosques, all solders are worn uniform using Iranian cloth and buttons are decorated with Lion & Son. He combined Red and Green color from Afshari era with addition of White in the middle with Sun & Lion as the symbolic flag.

During Mohamad Shah Kajar House representative recognized Red, White, Green flag with Lion & Sun carrying sword as the national emblem.

Khomeini ordered all Sun & Lion emblems removed from monuments, historic building and governmental stationeries even if it is going to cost arm and leg.

Iranian patriots are waiting for the Sun and Lion to come out from behind this darkness era in the near future.

Whereas, lion (Leo as the astronomical sign) coincides in the hottest period of summer (23 July-22 August) which expels the most energy.

So, the combination of Lion and Sun on our flag is indicative of the power of our Nation.

These signs have remained as our emblem ever since. A compassionate Iranian never relates this emblem to any particular ruler or dynasty.

 

 

 

 

 

 

 

 

To read more about Flag please go to:

Proper Flag Etiquette Pre Historic Flags

Source: http://www.sanibrite.ca/iran/flaghistory.asp

 

Posted in Iran - ایران | 1 Comment »

گذري بر فلسفه نام ماههاي ايران زمين

Posted by Mehdi Kazemi on 7 May, 2008

ايرانيان براي هر پديده سودمندي جشن (يعني نيايش همگاني) برگزار مي‌كرده‌اند. از اين پديده‌ها مي‌توان رويدادهاي طبيعي را نام برد. زمين در گذر خود به گرد خورشيد از مداري بيضي شكل مي‌گذرد. هرگاه خورشيد در هر يك از دو مركز اين بيضي باشد (زمين در دو سر قطر بزرگ جاي داشته باشد)، درازاي روز و شب برابر مي‌شوند كه نقطه‌هاي اعتدال بهاره و پاييزه ناميده شده‌اند.
با گذر از نقطه اعتدال و رسيدن زمين به دو سر قطر كوچك بيضي طول روز يا شب كم‌كم به بلندترين اندازه خود مي‌رسد كه به ترتيب نقطه‌هاي انقلاب تابستانه و زمستانه نام دارند. از سوي ديگر هم زمان با گردش زمين زاويه تابش خورشيد به بخش‌هاي گوناگون زمين نيز دگرگون شده، گرماي آنجا را كم يا زياد مي‌كند. بدين گونه سال خورشيدي، فصل‌، ماه و ديگر پديده‌هاي مربوط به گاه شماري پديد مي‌آيد. در دو نقطه اعتدال بهاره و پاييزه همچنين در نقطه‌هاي انقلاب تابستانه و زمستانه به ترتيب جشن‌هاي نوروز، مهرگان، تيرگان و ديگان (يلدا) برگزار مي‌شده است.


در گاه شمار ايراني سال دوازده ماه سي‌ روزه دارد كه هر روز را به نامي مي‌خوانده‌اند. هر روز كه نام آن با نام ماه يكي مي‌شده، آن روز را جشن‌ مي‌گرفته‌اند. آيين برگزاري اين جشن‌ها نيز با نام آن هماهنگ بوده است. در همه اين جشن‌ها نخست با نيايش همگاني از خداوند سپاسگزاري ‌كرده، پيمان مي‌بسته‌اند كه به خشنودي اهورامزدا براي نوكردن جهان همه كردارشان را بنابر هنجار هستي انجام دهند و خرد خود را با منش نيك همگام سازند. سپس به شادي برخاسته، داد و دهش (هديه دادن و پذيرايي) مي‌كرده‌اند.
يكي از بزرگترين جشن‌هاي ايراني نوروز است. در باور ايرانيان جهان در شش مرحله آفريده شده است: آسمان، زمين، آب، گياه، جانور، و انسان. بنابر اين باور انسان در پنج روز آخر سال آفريده شده، در نوروز از فروردين (= فْرَوَهْر = راهنماي اهورايي) برخوردار در نتيجه نو و تازه مي‌ شود. بنابر اين ايرانيان در پايان اسفند پيرامون خود را پاكسازي مي‌كرده‌اند. آنگاه در پنج روز مانده‌ي آخر سال كه به نام «پنجو، پنجه» شناخته مي‌شده با سرودن يكي از پنج بخش گاتها مي‌كوشيده‌اند كه درونشان را پاكسازي كنند، تا آماده دگرگوني نوروزي شوند. خانه تكاني پيش از نوروز يادگار اين آيين است. سپس به جشن (= نيايش همگاني) مي پرداخته‌اند تا از خداوند براي چنين آفرينش و هدايتي سپاسگزاري كنند.
انسان در خانواده ساخته و در اجتماع پرورده مي‌شود. سپس مي‌تواند با پرورش شش جلوه‌ي خداوند در خودش به او نزديك شود. از ديدگاه دستور زبان، بهمن، ارديبهشت و شهريور به صورت خنثي يا مذكر و اسفند، خرداد و امرداد نيز سه جلوه‌اي هستند كه به صورت مونث بكار برده شده‌اند. اين شش صفت در فرهنگ التقاطي ساسانيان با نام اَمْشاسپندان (به معني بي‌مرگان افزاينده، پاكان و مقدسان جاودان) دچار شخصيت فرشته‌اي شدند.
در اسطوره‌هاي ساساني تخم‌مرغ، شير و شير برنج نماد بهمن؛ آتش نماد ارديبهشت؛ فلز نماد شهريور؛ زمين نماد اسفند؛ آب نماد خرداد؛ گياه سبز و خوراكيهاي گياهي نماد امرداد هستند. انساني كه اين شش پرتو را در خود پرورده باشد، روحش چون آيينه روشنايي خداوند را باز مي‌تاباند، بنابراين كتاب آسماني گاتها و آيينه نيز بايستي نماد اهورايي شدن انسان باشد. در همه جشن‌ها از جمله پنج روز پنجه، سفره‌اي گسترده و نيايش‌ها در كنار آن انجام مي‌شود. اين هفت عنصر در همه سفره‌هايي كه براي آيين‌هاي ديني (جشن‌ها) گسترده مي‌شوند، وجود دارد و سفره هفت‌سين يادگار آن است. معني نام‌ها اين نكته را بهتر نشان مي‌دهد …
فروردين (ماه فروهر‌ها) :

فروردين نام نخستين ماه فصل بها ر و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماري اعتدالي خورشيدي است.
در گاه شمار ايراني سال با لحظه گذر زمين از نقطه اعتدال بهاره كه درازاي روز با شب برابر است، آغاز مي‌شود در اسطوره‌هاي ايراني پنج روز پيش و پنج روز پس از نوروز فروهر‌ها به زمين مي‌آيند تا روان انسان را تازه كنند. همان گونه كه جهان خموده از زمستان به حركتي تا بلنداي رسيدن در مي‌آيد.
در اوستا و پارسي باستان «فرورتينام»، در پهلوي «فرورتين» و در فارسي «فروردين» گفته شده كه به معناي فروردهاي پاكان و فروهرهاي ايرانيان است.
واژه ي فروهر (فرورد، فرورتي و فروشي به معني راهنما) نام ذره‌اي از ذات خداوندي است كه براي راهنمايي باشندگان به سوي خداوند درون آنها نهاده شده است. روان راستكاران با فروهرشان يكي مي‌شود. به سخني ديگر انسان قطره‌اي كوچك از درياي خداوند است كه پس از پالايش دريايي مي‌شود به كوچكي يك قطره.
در جشن فروردينگان (نوزدهم فروردين) ايرانيان به آرامگاه‌ها رفته از خداوند براي چنين بخششي سپاسگزاري، براي درگذشتگان درخواست شادي روان و براي خود آرزوي راستكاري مي‌كرده‌اند.
بنا به عقيده پيشينيان، ده روز پيش از آغاز هر سال، فروهر در گذشتگان كه با روان و وجدان از تن جدا گشته، براي سركشي خان و مان ديرين خود فرود مي آيند و ده شبانه روز روي زمين به سر مي برند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهاي نيكان، هنگام نوروز را جشن فروردين خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمين هستند و بامداد نوروز پيش از بر آمدن آفتاب، به دنياي ديگر مي روند.
ارديبهشت (اشا وهيشتا = بهترين هنجار، راه و قانون) :

ارديبهشت نام دومين ماه سال و روز دوم هر ماه در گاه شماري اعتدالي خورشيدي است.
طبيعت ايران در اين هنگام بهترين و زيبا‌ترين حالت خود را داشته، از بهترين هنجار برخوردار است همانگونه كه به هنجارترين چيزها زيباترين چيزهاست.گاتها آموزش مي‌دهد كه خداوند هنجاري به نام اشا بر جهان استواركرده‌ است. پيامد شناخت اين هنجار « دانش» نام دارد؛ دانشي كه انسان را توانا و پيروز مي‌كند، ولي خرسندي زماني به دست مي‌آيد كه انسان همراه با اشا از بهمن نيز برخوردار باشد.
در اوستا «اشاوهيشتا» و در پهلوي «اشاوهيشت» و در فارسي «ارديبهشت» گفته شده كه كلمه اي است مركب از دو جزء: جزء اول «اشا» از جمله لغاتي است كه معني آن بسيار منبسط است، راستي و درستي، تقدس، قانون و آئين ايزدي، پاكي … و بسيار هم در اوستا به كار برده شده است. جزء ديگر اين كلمه كه واژه «وهيشت» باشد. صفت عالي است به معناي بهترين، بهشت فارسي به معني فردوس از همين كلمه است. در مجموع اين كلمه به بهترين راستي و درستي است.
در عالم روحاني نماينده صفت راستي و پاكي و تقدس اهورامزداست و در عالم مادي نگهباني كليه آتش هاي روي زمين به او سپرده شده است.
در معني تركيب لغت ارديبهشت «مانند بهشت» هم آمده است.
خرداد (رسايي و كمال) :

خرداد نام سومين ماه سال و روز ششم در گاه شمار اعتدالي خورشيدي است.
بنابر چرخه‌هاي بلند مدت آب و هواشناختي ايران در اين ماه از سال سيلاب‌هاي بهاري فرو نشسته‌ و كم آبي‌هاي تابستاني هنوز فرا نرسيده است؛ بنابراين منابع طبيعي آب در بهترين حالت خود هستند. بچه‌هاي جانوران دوره حساس نوزادي را پشت سر گذاشته و شكوفه‌ها ميوه شده‌اند.
در اوستا و پارسي باستان «هئوروتات»، در پهلوي «خردات» و در فارسي «خورداد» يا «خرداد» گفته شده كه كلمه اي است مركب از دو جزء: جزء «هئوروه» كه صفت است به معناي رسا، همه، درست، و كامل؛ دوم «تات» كه پسوند است براي اسم مونث، بنابراين هئوروتات به معناي كمال و رسايي است. ايزدان تيرو باد و فروردين از همكاران خرداد مي باشند. خرداد نماينده رسايي و كمال اهورامزداست و در گيتي به نگهباني آب گماشته شده است.
در اسطوره‌هاي ايراني نگهداري از آب ها و زندگان، در برابر ديو تشنگي به اين امشاسپند سپرده شده است.
تير (ايزد باران، ستاره تيشتر، شعراي يماني) :

تير نام چهارمين ماه سال و روز سيزدهم هر ماه گاه شماري اعتدالي خورشيدي است.
در چرخه‌هاي بلند مدت هواشناسي ايران بيشترين تبخير و كمترين بارش در اين ماه روي مي‌دهد، ولي به هر روي نم باراني مي ‌بارد. از سوي ديگر ستاره تير در اين هنگام طلوع مي‌كند كه ستاره شناسان ايران باستان آن را قرين باران مي‌دانستند.
در اوستا «تيشريه»، در پهلوي «تيشتر» و در فارسي صورت تغيير يافته آن يعني «تير» گفته شده كه يكي از ايزدان است و به ستاره شعراي يماني اطلاق مي شود.فرشته مزبور نگهبان باران است و به كوشش او زمين پاك، از باران بهره مند مي شود و كشتزارها سيراب مي گردد. تيشتر را در زبانهاي اروپايي سيريوس خوانده اند.هر گاه تيشتر از آسمان سر بزند و بدرخشد مژده ريزش باران مي دهد. اين كلمه را نبايد با واژه عربي به معني سهم اشتباه كرد.
در اين اسطوره ي ايراني ديو «اَپَ ‌ئوشه» آب‌ها را بخار و در آسمان زنداني مي‌كند. ايزد تير پس از كشمكش‌هاي بسيار اين ديو را شكست مي‌دهد. بدين گونه آبها آزاد شده، باران مي‌بارد.
در تاريخ اسطوره‌اي ايران چندين جنگ بزرگ به دليل بارش باران در اين ماه به آشتي انجاميد. از رويدادهاي اسطوره‌اي اين ماه پرتاب تير بوسيله آرش است كه براي مشخص كردن مرز ايران و توران و پايان جنگي درازمدت انجام شد. از آنجا كه آرش راستكار و ايرانيان خداپرستاني بر حق بودند، ايزد باد تير آرش را تا كرانه جيحون برده، همراه با آن سختي و غم را از دل و جان ايرانيان دور مي‌سازد. در جشن تيرگان (دهم تير ماه) كه برابر با انقلاب تابستانه است، مردم پس از سپاسگزاري از خداوند و آرزوي افزايش بارش با شادي به يكديگر آب مي‌پاشيده‌اند كه نمادي از باران است. همچنين در اين روز هفت رشته رنگين را به هم تابيده نخ هفت رنگي (نماد هفت رنگ يا نو‎ع درد و رنج) به نام تيرو (به ياد تير آرش) درست كرده، دور مچ دست چپ خود گره مي زده‌اند. سپس در روز باد بر سر يك بلندي اين تيرو را به باد مي‌سپرده‌اند تا همچون تير آرش سختي و رنج را از ايشان دور كند.
امرداد (بي‌مرگي و جاودانگي) :

امرداد نام پنجمين ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاه شماري اعتدالي خورشيدي است.
در اوستا «امرتات»، در پهلوي «امرداد» و در فارسي «امرداد» گفته شده كه كلمه اي است مركب از سه جزء:
اول «ا» ادات نفي به معني نه، دوم «مرتا» به معني مردني، نيست و نابود شدني و سوم تات كه پسوند و دال بر مونث است. بنابر اين امرداد يعني بي مرگي و آسيب نديدني يا جاوداني. پس واژه «مرداد» به غلط استعمال مي شود؛ و گويش اشتباه «مرداد» به معني مرگ و نابودي به دو دليل ناپسند است. نخست آنكه امرداد از نام‌ها و جلوه‌هاي خداوند و اشتباه در گفتن آنها بسيار ناپسنديده است. دو ديگر آنكه مرگ و نابودي نام زيبايي نيست و با فرهنگ پيشبرنده ايراني هم‌خواني ندارد.
در ادبيات مزديسنا امرداد يكي از امشاسپندان است كه نگهباني نباتات با اوست. در مزديسنا شخص بايد به صفات مشخصه پنج امشاسپند ديگر كه عبارتند از :
نيك انديشي، صلح و سازش، راستي و درستي، فروتني و محبت به همنوع، تامين اسايش و امنيت بشر مجهز باشد تا به كمال مطلوب همه كه از خصايص امرداد است نايل گردد.
در فرهنگ ايرانيان گياه و سبزي، نماد بي‌مرگي بوده است. زيرا گياهان عمري بسيار دراز دارند و هرسال دوباره تازه و شاداب جوانه مي‌زنند. از سوي ديگر گياه با تامين هواي پاك و خوراك به ديگر زندگان، زندگي مي‌بخشد. در اين هنگام از سال گياهان در بهترين وضعيت رشد سبزينه‌اي خود هستند.
شهريور (شهرياري نيك و برگزيدني، سلطه و قدرت نيك) :

شهريور نام ششمين ماه سال و روز چهارم هر ما در گاه شماري اعتدالي خورشيدي است.
در اوستا «خشتروئيريه»، در پهلوي «شتريور» و در فارسي «شهريور» مي دانند. كلمه اي است مركب از دو جزء: «خشتر» كه در اوستا و پارسي باستان و سانسكريت به معني كشور و پادشاهي است و جزء دوم صفت است از «ور» به معني برتري دادن «وئيريه» يعني برگزيده و آرزو شده و جمعا يعني كشور منتخب يا پادشاهي برگزيده. اين تركيب بارها در اوستا به معني بهشت يا كشور آسماني اهورامزدا آمده است.
خداوند تنها شهريار دو جهان است. اگر انسان آن گونه كه شايسته است پرورش يابد، بر همه چيز شهريار بوده، نمي‌گذارد چيزي بر او سلطه داشته باشد. در گاتها نيز رابطه‌ي انسان با خدا رابطه‌ي دلداده و دلدار يا استاد و شاگرد است.
شهريور در جهان روحاني نماينده پادشاهي ايزدي و فر و اقتدار خداوندي است و در جهان مادي پاسبان فلزات. چون نگهباني فلزات با اوست، او را دستگير فقرا و ايزد رحم و مروت خوانده اند. روايت شده است شهريور آزرده و دلتنگ مي شود از كسي كه سيم و زر را بد به كار اندازد يا بگذارد كه زنگ بزند.

مهر (پيوستن با مهرباني) :

نگهباني ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه را به عهده ايزد مهر است.
زمين در اين هنگام از نقطه اعتدال پاييزه مي‌گذرد بنابراين درازاي روز با شب برابر مي‌شود. گرماي خورشيد نه چون تابستان بسيار است و نه چون زمستان اندك. حيوانات و حشرات نيز در اين ماه جفت‌گيري مي‌كنند. در اسطوره‌هاي ايراني گرما و نور خورشيد را ايزد مهر مي دانستند.
در سانسكريت «ميترا»، در اوستا و پارسي «ميثر»، و در پهلوي «ميتر»، و در فارسي «مهر» گفته مي شود، كه از ريشه سانسكريت آمده به معني پيوستن.
اغلب خاورشناسان معني اصلي مهر را واسطه و ميانجي ذكر كرده اند. مهر واسطه است ميان آفريدگار و آفريدگان. «ميثره» در سانسكريت به معني دوستي و پروردگار و روشنايي و فروغ است و در اوستا فرشته روشنايي و پاسبان راستي و پيمان است. مهر، ايزد هماره بيدار و نيرومند است و براي ياري كردن راستگويان و بر انداختن دروغگويان و پيمان شكنان در تكاپوست. مهر از براي محافظت عهد وپيمان و ميثاق مردم گماشته شده است.
از اين رو فرشته فروغ و روشنايي نيز هست كه هيچ چيز از او پوشيده نمي ماند. براي آنكه از عهده نگهباني برآيد اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده است. مقام مهر در بالاي كوه «هرا»است، آنجايي كه نه روز است و نه شب ، نه گرم است و نه سرد، نه ناخوشي و نه كثافت. مهر از آنجا بر ممالك آريايي نگران است. اين آرامگاه، خود به پهناي كره زمين است يعني مهر در همه جا حاضر است و با شنيدن آواي ستمديدگان آگاه گشته به ياري آنان مي شتابد.
آيين مهر در دين مسيح نيز مشهود است. ايزد مهر در اصل به جز ايزد خورشيد بوده است اما بعدها آن دو را يكي دانسته اند. مورخان يوناني مهر را به نام «ميترس» ياد كرده اند و ذكر كرده اند كه ايرانيان خورشيد را به اسم «ميترس» مي ستايند. از اين خبر پيداست كه در يك قرن پيش از ميلاد مسيح، آن دو با يكديگر خلط شده اند.
ايرانيان مهرپرور و عدالت خواه، جشن مهرگان را «نوروز خاصه» مي‌ناميده‌اند.
آبان (آب‌ها) :

در اوستا آپ در پارسي باستان آپي و در فارسي آب گفته مي شود.
در اوستا بارها «آپ» به معني فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به صيغه جمع آمده است.
نام ماه هشتم از سال خورشيدي و نام روز دهم از هر ماه را، آبان مي دانند. ايزد آبان موكل بر آهن است و تدبير امور و مصالح ماه به او تعلق دارد. به سبب آن كه «زو» كه يكي از پادشاهان ايران بود در اين روز با افراسياب جنگ كرده، او را شكست داده، تعقيب نموده و از ملك خويش بيرون كرد، ايرانيان اين روز را جشن مي گيرند، ديگر آنكه چون مدت هشت سال در ايران باران نباريد مردم بسيار تلف گرديد و بعضي به ملك ديگر رفتند. عاقبت در همين روز باران شروع به باريدن كرد و بنابراين ايرانيان اين روز را جشن كنند.
آفتاب در اين ماه در برج عقرب يا كژدم قرار مي گيرد.
در اين ماه از سال به طور معول باران مي‌بارد. آبان، در گاه شماري باستاني اين ماه آغاز زمستان بزرگ بوده است.
آذر (آتش) :

در اوستا «آتر» و «آثر»، در پارسي باستان و پهلوي «آتر» و در فارسي «آذر» مي گويند. آذر فرشته نگهبان آتش و يكي از بزرگترين ايزدان است.
آريائيان(هندوان و ايزدان) بيش از ديگر اقوام به عنصر آتش اهميت مي دادند. ايزد آذر نزد هندوان، «آگني» خوانده شده و در «ودا» (كتاب كهن و مقدس هندوان) از خدايان بزرگ به شمار رفته است.
آفتاب در اين ماه در برج قوس يا كماندار قرار مي گيرد؛ و سرما به اندازه‌اي است كه بايد آتش روشن كرد.
دي (دادار، داناي آفريننده) :

در اوستا «داثوش» يا «دادها» به معني آفريننده ، دادار و آفريدگار است و غالباً صفت اهورامزدا است و آن از مصدر «دا» به معني دادن و آفريدن است.
در خود اوستا صفت دثوش(=دي) براي تعيين دهمين ماه استعمال شده است. در ميان سي روز ماه، روزهاي هشتم و بيست و سوم به دي(آفريدگار، دثوش)موسوم است. براي اين كه سه روز موسوم به «دي» با هم اشتباه نشوند نام هر يك را به نام روز بعد مي پيوندند. مثلا روز هشتم را «دي به آذر» و روز پانزدهم را «دي به مهر» و …
دي نام ملكي است كه تدبير امور و مصالح روز و ماه دي به او تعلق دارد.
در اين هنگام از سال كه با انقلاب زمستانه همراه است، كوتاه ترين روزها و بيشترين سرما زندگي مردم و جانوران را آن چنان با خطر روبرو مي‌سازد كه تنها خداوند مي تواند آن ها را در امان نگه‌ دارد. از سوي ديگر همه ي كارهاي كشاورزي و بيشتر كارهاي دامداري تعطيل است و بهترين راه براي گذراندن اين شب‌هاي بلند و سرد، نيايش به درگاه خداوند است. در اين ماه چهار جشن ديگان در روزهاي «اورمزد»، «دي به آذر»، «دي به مهر» و «دي به دين» برگزار مي‌شود. نخستين روز اين ماه يعني اورمزد و دي ماه (25 آذر ماه در گاه شمار امروزي) برابر با شب يلدا است. اين باور وجود داشته‌ است كه پس از مهرگان، مهر (گرما و نور خورشيد) رو به نابودي مي رود تا آن كه در اورمزد و دي ماه دوباره متولد مي‌شود. واژه آرامي «يلدا» اين نكته را نشان مي دهد. در فرهنگ اروپايي پس از جايگزين شدن مسحيت به جاي مهرپرستي، اين آيين تولد، به نام تولد مسيح برگزار مي شده است.
بهمن (منش نيك) :

در اوستا «وهومنه» ، در پهلوي «وهومن»، در فارسي «وهمن» يا «بهمن» گفته شده كه كلمه اي است مركب از دو جزء: «وهو» به معني خوب و نيك و «مند» از ريشه من به معني منش است؛ پس يعني بهمنش، نيك انديش و نيك نهاد.
نخستين آفريده اهورامزدا است و يكي از بزرگترين ايزدان مزديسنا. در عالم روحاني مظهر انديشه نيك و خرد و توانايي خداوند است. انسان را از عقل و تدبير بهره بخشيد تا او را به آفريدگار نزديك كند.
يكي از وظايف بهمن اين است كه به گفتار، نيكي را تعليم مي دهد و از هرزه گويي باز مي دارد. خروس كه از مرغكان مقدس به شمار مي رود و در سپيده دم با بانگ خويش ديو ظلمت را رانده، مردم را به برخاستن و عبادت و كشت و كار مي خواند، ويژه بهمن است.همچنين لباس سفيد هم از آن وهمن است.
بنا به نوشته ابوريحان بيروني، جانوران سودمند به حمايت بهمن سپرده شده اند و كشتار در بهمن روز منع شده است.
بهمن اسم گياهي است كه به ويژه در جشن بهمنجه خورده مي شود؛ در طب نيز اين گياه معروف است.
در هات 28 بند 1 از گاتها در نماز آرزو مي‌شود كه براي خرسندي جهان همه كارهايمان با «اشا» و خردمان با «منش نيك» همگام باشد.
با نگاهي به طبيعت ايران مي بينيم كه زايش بسياري از جانوران سودمند اهلي و وحشي پس از جشن سده (جشن سوختن آتش) روي مي‌دهد. جشن سده كه به نظر مي رسد جشن آغاز سال نو كشاورزي بوده باشد در روز مهر ايزد اين ماه برگزار مي‌شود. درگذشته نخستين كار براي آغاز كشاورزي كندن بوته‌هاي بياباني و سوزاندن آنها بود. امروزه نيز بسياري از كارهاي كشاورزي و باغباني پس از سده آغاز مي شود.
اسفند (آرامش افزاينده، پارسايي مقدس) :

دراوستا «اسپنتا آرميتي»، در پهلوي «اسپندر»، در فارسي «سپندار مذ»، «سفندارمذ»، «اسفندارمذ» و گاه به تخفيف «سپندار» و «اسفند» گفته شده است. «اسفند» يا «سپنتا آرميتي»، آرامشي است كه از عشق و ايمان سرچشمه مي گيرد.
در ادبيات اوستايي اين جلوه اهورايي به صورت مادينه (مونث) به كار برده شده است. بنابراين در اسطوره‌هاي ايراني اين امشاسپند نگهبان زن و زمين به شمار مي رفته است. در بندهشن آمده كه زن نيك چون زمين نيك سختي‌ها را مي گوارد و بر شيرين مي دهد. از اين روي جشن اسپندگان (29 بهمن ماه امروزي) ويژه ي زنان بوده است. در اين روز مردها با دادن هديه به زنان از ايشان قدرداني مي‌كرده‌اند.
ابوريحان بيروني از اين جشن با نام «مردگيران» ياد كرده مي‌آورد كه دختران شوي (شوهر) مورد علاقه خود را در اين روز برمي‌گزيده‌اند.
سپندارمذ، موظف است كه همواره زمين را خرم ، آباد، پاك و بارور نگه دارد، هر كه به كشت و كار بپردازد و خاكي را آباد كند، خشنودي اسپندارمذ را فراهم كرده است. آسايش در روي زمين، سپرده به دست اوست و خود زمين نيز نماينده اين ايزد بردبار و شكيباست و مخصوصاً مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است.
بيدمشك گل مخصوص «سپندارمذ» مي باشد.
اينك كه معني نام‌هاي ماه را دانستيم باري ديگر به چرخه سال باز مي‌گرديم ولي اينبار با ديدي ديگر سال را از زمستان آغاز مي‌كنيم. شايد بتوان زمستان را همانند آغاز آفرينش دانست. زماني كه تنها خداوند بود و خواست كه روزگار جهان با فروغ آسايش و آرامش روشن باشد. پس نخست روشنايي را آفريد. آنگاه با خرد خود آيين راستي (هنجار هستي- اشا) را آفريد و بهترين منش (بهمن) را استوار كرد (هات 31 بند 7 گاتها). از آنجا كه در بيشتر موارد «بهمن» به صورت نرينه (مذكر) بكار برده شده شايد بتوان آنرا همانند پدر دانست. پدري كه از دانش و خرد، منشي نيك دارد. شايد بتوان «اسفند» را نيز همانند مادر دانست، زيرا از ديدگاه دستور زبان اين جلوه خداوندي همواره به صورت مادينه (مونث) بكار برده شده است. مادري كه از دانش، دلدادگي و ايمان به خدا آرامشي افزاينده (اطمينان قلب) دارد.

__________________

خدایان تاس می ریزند بی آنکه بدانند می خواهیم بازی کنیم یا نه

“…و تو اتفاقی انتخاب می شوی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Posted in History - تاريخ, Horoscope - طالع نما, Iran - ایران | Leave a Comment »

 
Follow

Get every new post delivered to your Inbox.