ایران سرا

Mehdi Kazemi’s Weblog

Archive for the ‘Videos – تصويرها’ Category

روزبزرگداشت حکیم عمرخیام

Posted by Mehdi Kazemi on 17 May, 2008

بیست و هشتم اردیبهشت ماه، مصادف است با روز بزرگداشت ،

 

پدر رباعی در ادبیات فارسی، شاعر، منجم و فیلسوف ایرانی

در كـــارگــه كـــوزه گری رفـــــتم دوش
دیــــدم دو هـــزار كـــوزه گویا و خموش
ناگاه یكـــی كوزه بـــر آورد خـــــــروش
كــو كوزه گر و كوزه خر و كوزه فروش

 

ابوالفتح عمر ابن ابراهيم خيام يا خيامی نيشابوری مشهور به حكيم عمر خيام، فيلسوف، رياضی دان، ستاره شناس و شاعر قرن پنجم هجری قمري/ قرن دوازدهم ميلادی است. شهرت او گرچه بيشتر به شاعری است اما در واقع خيام فيلسوف و رياضی دانی بود كه به آثار ابوعلی سينا پرداخت و يكی از خطبه های معروف او را در باب يكتايی خداوند به فارسی ترجمه كرد. اولين اشاره ای كه به شعر خيام شده، صدسال پس از مرگ اوست.نوشته اند، كه خيام را به تدريس و نوشتن كتاب رغبت چندانی نبود. شايد به دليل آنكه شاگردان هوشمند برگزيده ای پيرامون خود نمی يافت و چه بسا از آن جهت كه اوضاع روزگار خود را، كه مقارن حكومت سلجوقيان و مخالفت شديد با فلسفه و زمان رونق بازار بحث ها و جدل های فقيهان و ظاهربينان بود، شايسته ابراز انديشه های آزاد و بلند نمی ديد. با اين همه، از او نوشته های بسيار برجای مانده كه در قرون وسطی به لاتين ترجمه شد و مورد توجه اروپائيان قرار گرفت. رساله وی در جبر و مقابله و رساله ای ديگر، كه در آن به طرح و پاسخگويی به مشكلات هندسه اقليدس پرداخته، از جمله مشهورترين آثار رياضی اوست.

خيام منجم بود و تقويم امروز ايرانی، حاصل محاسباتی است كه او و عده ای از دانشمندانی ديگر، در زمان جلال الدين ملك شاه سلجوقی انجام دادند و به نام وی تقويم جلالی خوانده می شود. خيام در باب چگونگی محاسبات نجومی خود رساله ای نيز نوشته است. وی علاوه بر رياضی و نجوم، متبحر در فلسفه، تاريخ جهان، زبان شناسی و فقه نيز بود. علوم و فلسفه يونان را تدريس می كرد و دانشجويان را به ورزش جسمانی و پرورش نفس تشويق می كرد. از همين رو، بسياری از صوفيان و عارفان زمان او را به خود نزديك می يافته اند.

خيام سفرهای طولانی به سمرقند و بلخ و هرات و اصفهان كرد و همه جا با روشنی تمام در باب حيرت و سرگشتگی فلسفی خويش سخن می گفت و معتقدات دينی را مورد ترديد قرار می داد. رساله ای در كيفيت معراج، رساله ديگر درباره علوم طبيعی و كتاب های بسيار به زبان های فارسی و عربی حاصل زندگی نسبتا طولانی اوست. از آثار معروف فارسی منسوب به عمر خيام، رساله نوروز نامه است كه با نثری ساده و شيوا، پيدايی نوروز و آداب برگزاری آن را در دربار ساسانيان بازگو نموده. او در اين رساله با شيفتگی تمام درباره آيين جهانداری شاهنشاهان كهن ايرانی و پيشه ها و دانش هايی كه مورد توجه آنان بوده سخن رانده و تنی چند از شاهان داستانی و تاريخی ايران را شناسانده است.

شعر خيام، در قالب رباعی، شعری كوتاه، ساده و بدون هنرنمايی های فضل فروشانه و در عين حال حاوی معانی عميق فلسفی و حاصل انديشه آگاهانه متفكری بزرگ در مقابل اسرار عظيم آفرينش است. تعداد واقعی رباعيات خيام را حدود هفتاد دانسته اند، حال آن كه بيش از چند هزار رباعی به او نسبت داده می شود. در دنيای ادب و هنر بيرون از مرزها، خاصه در جهان انگليسی زبان، خيام معروف ترين شاعر ايرانی است كه شهرتش از محافل علمی و ادبی بسيار فراتر رفته است. اين شهرت مرهون ترجمه رباعيات او به وسيله ادوارد فيتز جرالد شاعر انگليسی است. اوست، كه در قرن نوزدهم ميلادی، افكار بزرگ فيلسوف و شاعر را به جهانيان شناساند و موجب توجه همگان به اين اعجوبه علم و هنر گرديد. از خيام است:
ابوحفض یا ابوالفتح الدین عمر بن ابراهیم نیشابوری مشهور به خیام از برجسته ترین حكما و ریاضی دانان جهان در سال ٣٢٩ ه.ق در نیشابور به دنیا آمد. وی همچنین شاعر معروف ایرانی در قرنهای پنج و شش است. خیام در نیشابور به دنیا آمد. بعدها به دلیل آنكه پدرش خیمه دوز بود به خیام معروف شد. كمتر می نوشت و شاگرد می پذیرفت، وی برای كسب دانش به خراسان و عراق نیز سفر كرد. به واسطه تبحر و دانش عظیمی كه در ریاضیات و نجوم داشت از سوی ملكشاه سلجوقی فراخوانده شد، ملكشاه به او احترام می گذاشت و خیام نزد او قرب و منزلت ویژه ای داشت. او بنا به خواست ملكشاه در ساخت رصدخانه ملكشاهی و اصلاح تقویم با سایر دانشمندان همكاری داشت. حاصل كارش در این زمینه تقویم جلالی آن است كه هنوز اعتبار و رواج دارد و تقویم او از تقویم گریگور یابی دقیق تر است.

در حدود دوازده اثر از خیام در علم و فلسفه به جای مانده است، اما همین آثار اندك، وی را در سراسر جهان به شهرت رسانده است. از مهمترین آنها كتاب جبر اوست كه بهترین اثر در نوع خود در ریاضیات است. از دیگر آثار او می توان به رساله فی شرح ما اشكال من مصادرات اقلیدس، رساله فی ابراهین علی المسائل الجبر و المقابله (جبر خیام)، میزان الحكم رساله الكون و التكلیف، الجواب عم ثلاث مسائل اضیاء العقلی، رساله فی الوجود، رساله فی كلیه الوجود، نوروزنامه و كتاب الزیج المكشاهی كه به رومی نیز ترجمه شده است.

اشعار خیام بیشتر به زبان پارسی و تازی هستند مضمون عمده رباعیات خیام شك و حیرت، توجه به مرگ و فنا و تذكر در مورد مغتنم شمردن عمر آدمی است.

خیام در سال ٥١٧ ه.ق چشم از جهان فرو بست. وی را در زادگاهش نیشابور به خاك سپردند. آرامگاه اين شاعـر بزرگ و رياضي دان مشهور ايراني، حكيم عمر خيام در باغـي در نـيشابور است. 

 

 

 

چون در گذرم به باده شوييد مرا
تلقين ز شراب ناب گوييد مرا
خواهيد به روز حشريابيد مرا
از خاك در ميكده جوييد مرا

برگرفته از: شبکه آموزش

Posted in Famous Iranian - ایرانی های مشهور, History - تاريخ, Iran - ایران, Poetries - شعر ها, Videos - تصويرها | Leave a Comment »

Khalil Javadi – خلیل جوادی

Posted by Mehdi Kazemi on 13 May, 2008

طنز محکمه با صدای آقای خلیل جوادی

 

خلیل جوادی یک شب خوابی میبینه و اون رو بصورت شعر نقل میکنه. واقعا زیباست.

از دستش ندهید. کامل گوش کنید(اگر تکراری یا قدیمی بود ببخشید).

 

 Khalil Javadi - خلیل جوادی

 

محکمه ی الهی

  

یه شب که من حسابی خسته بودم

همین جــوری چشامو بستـه بـودم

سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد 

یــه دفعـه مثل مرده ها خوابم برد

تــو خواب دیدم محشر کــبری شده

محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده

خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن

ردیف ردیف مقــابلش واستــــادن

چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه

به بنده هاش عتاب خطاب می کنـه

میگه  چـرا این همــه لج می کنیـد

راهتــونو بـی خـودی کج مـی کنیـد

آیــــه فرستـادم کــه آدم بشیـــد

بــا دلخوشـی کنــار هـم جـم بشید

دلای غــم گرفتــه رو شــ­­ــاد کنیــد

بـا فکــرتـون دنیــــا رو آبــاد کنیـد

عقــل دادم بـریـــد تــدبـّر کـنیــد

نـه اینکه جای عقلو کــاه پر کنیـد

مــن بهتون چقد مـــاشالاّ  گفتــم

نیـــــــافریـده بــاریکــلاّ  گفتـــم

من که هـواتونو همیشـه داشتـــم

حتی یه لحظــه گشنه تون نذاشتـم

امــــا شمـا بازی نکــرده باختیـــد

نشـستیـد و خــــدای جعلی ساختیـد

هـر کـدوم از شما خودش خدا شـــد

از مــــا و آیــه های مـا جـدا شــــد

یه جو زمین و این همه شلوغـــی؟

این همه دیــن و مذهب دروغـــی؟

حقیقتـاً شماهـــا خیـلی پستـیـن

خــر نبـاشیـن گـــاوو نمـی پرستین

از تـوی جـم یکــی بـُلن شد ایستاد

بُـلن بـُلن هــی صلـــــوات فرستـاد

از اون قیافه هــای پـشـم و پـيـلـي

از اون اعُجـوبـه هـاي چـرب و چـيـلي

گف چــرا هیشکی روسری سرش نیست

پس چـرا هیشکی پیش همسرش نیست

چــرا زنـا ایـــن جـــوری بد لبــاسن

مــردای غیـــــرتــی کجــا پلاسـن؟

خــدا بهش گف بتمـرگ حرف نــزن

اینجا کـــه فرقی نـدارن مــــرد و زن

  یــارو کِنِف شــد ولــی از رو نــرفت

  حرف خـدا از گـوش اون تو نـرفـت

  چشاش مـی چرخه نمی دونم چشــه

  آهان می خواد یواشکی جیم بشــه

  دید یـــه کمی سرش شلوغـــه خـدا

  یواش یواش شـد از جماعت جـــدا

  بــا شکمـی شبیـــه بشکــة نفت

  یهو سرش رو پایین انـداخت و رفت

  قــراولا چـــن تــا بهش ایس دادن

  یــارو وا نستاد تـا جلوش واستـادن

  فوری در آورد واسه شون چک کشید

  گف ببرید وصول کنیـد خوش بشیـد

  دلــــم بـــــرای حــوریـا لـک زده

  دیـر بــرســم یکــی دیگـه تـک زده

  اگــــر نرم حوریــــه دلگیر میشــــه

  تو رو خــــدا بذار برم دیر میشـــــه

  قراول حضــرت حــق دمش گــــرم

  بـا رشـــوه ی خیلی کلـون نشد نـرم

  گـــوشای یــارو رو گرف تو دستـش

  کشون کشون برد و یه جایـی بستش

  رشوه ی حاجــی رو ضمیمــه کــردن

  تـوی جهنـم اونــو بیمــه کـــردن

  حاجیــه داش بـُلن بُـلن غر مـــی زد

  داش روی اعصـابـــــا تلنگر مــــی زد

  خدا بهش گف دیگه بس کن حاجـی

  یه خورده هم حبس نفس کــن حـاجـی

  ایـن همــــه آدم رو معــطّل نکـن

  بگیـر بشین این قــــده کل کل نکــن

  یـــه عا لمه نامــه داریـم نخــونده

  تـــــازه ، هنوز کُرات دیگــــه مـونده

  نامــه ی تـو پر از کـــارای زشتـــــه

  کی به تو گفتـه جات توی بهشتــــه ؟

  بهش جـــــای آدمــای بـاحالـــــه

  ولت کنـــــم بری بهش ؟ محالـــــه

  یادتــــه کـه چقد ریا می کـــــردی

  بنده هــای مـــــارو سیـا مـــی کردی

  تا یـــه نفر دور و بــرت مـی دیــــدی

  چقد ولا الضّــــا لّینـو  مـی کشیـــدی

  این همه که روضه و نوحــه خونـدی

  یه لقمه نون دست کسی رسـونـــدی؟

  خیال می کردی ما حواسمــون نیس

  نظم نظام هستی کشکـی کشکی س؟

  هر کـــــاری کـردی بچــه هـا نوشتن

  می خوای برو خـودت ببین تـــو زونکن

  خلاصـــه ، وقتی یـارو فهمید اینـــه

  بـــــازم دُرُس نمـی تونس بشینــــه

  کاسه ی صبرش یه دفـه سر می رف

  تـــا فرصـتی گیر می آورد در می رف

  قیـامتـه اینجـــا عجـب جـــــاییــه

  جــون شمــــا خیلـی تمـاشـــاییــه

  از یــــه طرف کلــی کشیش آوردن

 کشون کشون همـه رو پیش آوردن

 گفتـم اینـــــارو کـــــه قطار کردن

 بیچـــــاره ها مگـــه چیکار کــردن؟

 مأ موره گف میگم بهت مــن الان

 مفسد فی الارض کــه میگن همین هان

 گفت: اینـــــا بهش فروشی کـردن

 بـــی پـدرا خــــــدارو جوشی کــردن

 بنـــــام دین حسابی خــوردن اینها

 کـــفر خـــــــدارو در آوردن اینهــــا

 بد جــوری ژاندارکو اینـــا چزونـدن

 زنــده تـوی آتیش اونـــو سوزوندن

 روی زمین خـــدایی پیشــه کــردن

 خون گالیلـــه رو تو شیشــه کــردن

 اگــــه بهش بگی کُلاتــو صاف کن

 بهت میگـــه بشین و اعتـراف کــن

 همیشـــه در حــال نظاره بــــودن

 شما بگـــــو اینا چی کــــاره بـودن؟

 خیام اومد یه بطری ام تــو دستش

 رفت و یه گوشــه یی گرف نشستش

 حــــاجی بُـلن شد با صـدای محکم

 گف : ایـن آقـــا بـاید بــره جهنـــم

 خدا بهش گف تـــو دخـا لت نکــن

 بــــه اهـل معرفت جسارت نکـــن

 بگــــو چرا بـــه خون این هلاکـــی

 این کـــه نه مدعی داره نـــه شاکـی

 نــه گـرد و خاک کــرده و نـه هیاهـو

 نــــه عربده کشیده و نـــه چاقــــو

 نـــه مال این نــــه مال اونـو برده

 فقط عـــرق خــــریده  رفتـــه خورده

 آدم خوبیـه هـــــــواشو داشتــــم

 اینجا خــــودم براش شراب گذاشتـم

 یهــــو شنیــــدم ایس خبردار دادن

 نشستـه ها بُــلن شـدن واستـــادن

 

حضرت اسرافیل از اونــــور  اومد

رف روی چـــار پایــه و چــن تا صـــور زد

دیــــدم دارن تخت روون میــــارن

فرشتـــه هــــا رو دوششــون میـــارن

مونده بودم کــه این کیـــه خدایا

تـــو محشـر این کــارا چیـــــه خدایـــا

فِک می کنید داخل اون تخ کی بود

الان میگم ،یـه لحظه ، اسمش چی بـود؟

اون که تو دنیا مثل توپ صدا کـرد

همون کــــه این لامپــارو اختـرا کــــرد

همونکه کاراش عالی  بود اون دیگه

بگید بــابــا ، تومــــاس ادیسون دیگـه

خــدا بهش گف دیگـــه پایین نیـا

یـــــه راس بـــــرو بهش پیش انبیـــا

وقت و تلف نکن تــوماس زود برو

بــه هـر وسیلــه ای اگـــــر بود بــــرو

از روی پل نری یـــه وخ مـی افتــی

مـیگــم هــــوایی ببرنـــد و مفتـــــی

باز حاجــی ساکت نتونس بشینـــه

گفت کـــه : مفهــــوم عدالت اینـــه؟

آخه  ادیسون کــه مسلمون نبود

ایـن بـابـا اهل دیــن و ایمــــون نبــود

نــه روضه رفته بود نــه پـای منبر

نــه شمـر می دونس چیـه نــــه خـنجــر

یــه رکعت ام نماز شب نخــونـده

با سیم میماش شب رو به صُب رسونده

حرفــای یارو کــه بـــه اینجا رسید

خـــدا یه آهـــی از تــــــه دل کشیـــد

حضرت حق خــودش رو جابجا کرد

یــــــه کم  به این حاجی نیگا نیگا کـرد

از اون نگـاههـای عـاقل انـدر ـــــ

[ سفیه ]   شــــــو بـاید بیــارم ایـن ور

با اینکه خیلی خیلی خستـه هم بود

خطاب بــــه بنده هاش دوبـاره فرمـــود

شمـــا عجب کلّـــه خرایی هستید

بـــابــا عجب جـــــونـورایـی هستیـــد

شمر اگه بود آدولف هیتلــرم بود

خـنجــر اگـــــر بــود روو ِلــوِرم بـود

حیفه کــــه آدم خودشو پیر کنــه

و ســـوزنش فقط یــــه جـــا گیر کنــه

میگیـد تومـاس من مسلمـون نبـود

اهل نمــاز و دیـن و ایمــــون نبــــود

اولاً از کجا میگیــد ایـن حرفــــو ؟

در بیــــارید کـلّــة زیــــر بـــرفـــو

اون منــو بهتـر از شمـا شنـاختـه

دلیلشـم این چیزایــی کــــه ساختـــه

درسـتـــه  گفتـه ام عبـادت کنیــد

نگفتــــــه ام به خلـق خدمت کنیـد؟

تومـاس نه بُم ساخته نه جنگ کرده

دنیـــارو هم کلـّـــی قشنگ کــــــرده

من یـــه چراغ کــه بیشتـر نداشتـم

اونم تـــو آسمونـا کــــار گذاشتـــم

توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد

نمیدونید چقــــد کمک به مــن کـرد

تو دنیـا هیچـکی  بـی چـراغ  نبوده

یا اگـرم بـوده ،  تــــو بــاغ نبــوده

خــدا بـرای حاجـــــی آتش افــروخت

دروغ چرا یـــه کم براش دلــم سوخت

طفلی تــو باورش چــــه قصرا ساخته

اما بـــه اینجا کـــــه رسیده باختــــه

یکی میاد یــــه هاله ایی بــاهاشـــه

چقـــد بهش میـــاد فرشتـــه باشـــه

اومد رسید و دست گذاش رو دوشــم

دهـــانشـــــو آوُرد کنــــار گـوشـــم

گف:تو کــه کلّه ات پرِ قورمـه سبزیست

وقتی نمــی فهمی، بپرســی بــد نیست

اونکـــه نشستـه یک مقــام والاست

متــرجمـــه ، رفیق حق تعالـــی ست

خـودِ خــــدا نیست ، نمـاینده شـــــه

مــــورد اعتماده شـــه بنــده شـــــه

خــــدای لم یلد کــــه دیدنــی نیس

صــــداش  با این گوشـا شنیدنی نیس

شمــــا زمینیـــا همــش همینیـــد

اونــــورِ میـــزی رو خـــــدا مـی بینیـد

همینجوری می خواس بلن شه نم نم

گف : کـــه پاشو، بـاید بــری جهنــــم

وقتـی دیـدم منم گــــرفتار شــــدم

داد کشیــدم یــــه دفعـه بیدار شدم

 

شعراز: خلیل جوادی

 

 

محکــمه‌ی الهــــی (شعر) ـ — ۱۳۸۶/۱۲/۲۷
شعر طنز : محکمه الهی از خلیل جوادی ـ — ۱۳۸۶/۱۲/۱۴

محکــــمه ی الهــی (فایل شنیداری با صدای شاعر) ـ — ۱۳۸۶/۱۲/۲۷

 

ازاینجامی توانیدفایل شنیداری رادریافت كنید: http://www.mediafire.com/?jezahyevtn9
اینم لینک مستقیم: http://emperatour.persiangig.com/mahkame.mp3

Posted in Downloads - دریافت ها, Funny - خنده‌ دار, Iran - ایران, Poetries - شعر ها, Videos - تصويرها | Leave a Comment »

(اولین سرود ملی ایران( در زمان مظفرالدین شاه

Posted by Mehdi Kazemi on 2 May, 2008

اولین سرود ملی ایران( در زمان مظفرالدین شاه) بازخوانی شده توسط سالار عقیلی

 

نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من

 

شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که همآواز تو منم
همه جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم

 

بشنو سوز سخنم
که نوا گر این چمنم
همه جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان

 

 

(بازخوانی  : سالار عقیلی (ارکستر ملل ایران

خواننده: سالار عقیلی

ترانه سرا: بیژن ترقی

اجرا برای اولین بار در مهر ماه ۸۴ در تالار وحدت توسط ارکستر ملل

موسیقی بر گرفته از ساخته‌ی ژان باتیست لومر فرانسوی در زمان سلطنت مظفرالدین شاه قاجار

 

دریافت این سرود

Posted in Downloads - دریافت ها, History - تاريخ, Iran - ایران, Musics - آهنگ ها, Poetries - شعر ها, Videos - تصويرها | Leave a Comment »

 
Follow

Get every new post delivered to your Inbox.