ایران سرا

Mehdi Kazemi’s Weblog

A Brief Biography of Omar Khayyām – زندگينامه مختصرعمر خیام

Posted by Mehdi Kazemi on 17 May, 2008

عمر خیام

 

حکیم غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری (زاده ۴۳۹ قمری، مرگ در ۵۱۷ یا ۵۲۶ قمری) [۱] به خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النیسابوری[۲] هم نامیده شده است. او از ریاضی‌دانان، اخترشناسان و شُعرای بنام ایران در دوره سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی اوست و دارای لقب حجةالحق بوده‌است،[۳] ولی آوازهٔ وی بیشتر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آنکه رباعیات خیام را به اغلب زبان‌های زنده ترجمه نموده‌اند. فیتزجرالد [۴] رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کرده که بیشتر مایه شهرت وی در مغرب‌زمین گردیده‌است. یکی از برجسته‌ترین‌ کارهای وی را می‌توان اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام‌الملک ،که در دوره سلطنت ملک‌شاه سلجوقی (۴۲۶-۵۹۰ هجری قمری) بود، دانست. وی در ریاضیات، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجهٔ سوم و مطالعات‌اش در بارهٔ اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضی‌دانی برجسته در تاریخ علم ثبت کرده است.[۵]

شماری از تذکره‌نویسان، خیام را شاگرد ابن سینا و شماری نیز وی را شاگرد امام موفق نیشابوری نوشته‌اند.[۶][۷] [۸] هر چند قول مبنی بر این که خیام شاگرد ابن سیناست، بسیار بعید می نماید. چون از لحاظ زمانی با هم تفاوت زیادی داشته اند. خیام در جایی ابن سینا را استاد خود می داند اما این استادی ابن سینا، بی شک معنوی است. چون خیام از لحاظ فلسفی تابع او بوده است.

همچنین از وی هم اکنون بیش از ۱۰۰ رباعی برجای مانده‌است. [۹]

 

زندگی

 

عمر خیام در سده پنجم هجری در نیشابور زاده شد. فقه را در میانسالی در محضر امام موفق نیشابوری آموخت؛ حدیث، تفسیر، فلسفه، حکمت و اختر شناسی را فراگرفت. برخی نوشته‌اند که او فلسفه را مستقیما از زبان یونانی فرا گرفته بود.

در حدود ۴۴۹ تحت حمایت و سرپرستی ابوطاهر، قاضی‌القضات سمرقند، کتابی دربارهٔ معادل‌های درجهٔ سوم به زبان عربی نوشت تحت نام رساله فی البراهین علی مسائل ‌الجبر و المقابله[۱۰]با نظام الملک طوسی رابطه‌ای نیکو داشت، این کتاب را پس از نگارش به خواجه تقدیم کرد. پس از این دوران خیام به دعوت سلطان جلال‌الدين ملکشاه سلجوقی و وزیرش نظام ‌الملک به اصفهان می‌رود تا سرپرستی رصدخانهٔ اصفهان را به‌عهده گیرد. او هجده سال در آن‌جا مقیم می‌شود. به مدیریت او زیج ملکشاهی تهیه می‌شود و در همین سال‌ها (حدود ۴۵۸) طرح اصلاح تقویم را تنظیم می‌کند. تقویم جلالی را تدوین کرد که به نام جلال‌الدين ملکشاه شهره‌است، اما پس از مرگ ملکشاه کاربستی نیافت. در این دوران خیام به‌عنوان اختربین در دربار خدمت می‌کرد هرچند به اختربینی اعتقادی نداشت.[۱۱] در همین سال‌ها(۴۵۶) مهم‌ترین و تأثیرگذارترین اثر ریاضی خود را با نام رساله فی شرح مااشکل من مصادرات اقلیدس[۱۲] *را می‌نویسد و در آن خطوط موازی و نظریهٔ نسبت‌ها را شرح می‌دهد. پس از درگذشت ملکشاه و کشته شدن نظام‌الملک، خیام مورد بی‌مهری قرار گرفت و کمک مالی به رصدخانه قطع شد بعد از سال ۴۷۹ اصفهان را به قصد اقامت در مرو[۱۳] *که به عنوان پایتخت جدید سلجوقیان انتخاب شده بود، ترک کرد. احتمالاً در آن‌جا میزان الحکم و قسطاس المستقیم را نوشت. رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) احتمالاً در همین سال‌ها نوشته شده است.[۱۴]

غلامحسین مراقبی گفته‌است که خیام در زندگی زن نگرفت و همسر بر نگزید.[۱۵] البته برخی از داماد خیام سخنانی نقل کرده‌اند و در این باره نظری دیگر داشته‌اند.

 

عصر خیام

 

در زمان خیام فرقه‌های مختلف سنی و شیعه، اشعری و معتزلی سرگرم بحث‌ها و مجادلات اصولی و کلامی بودند. فیلسوفان پیوسته توسط قشرهای مختلف به کفر متهم می شدند. تعصب، بر فضای جامعه چنگ انداخته بود و کسی جرئت ابراز نظریات خود را نداشت – حتی امام محمد غزالی نیز از اتهام کفر در امان نماند. اگر به سیاست نامه ی خواجه نظام الملک بنگریم، این اوضاع کاملاً بر ما روشن خواهد بود. در آن جا، خواجه نظام همه ی معتقدان به مذهبی خلاف مذهب خود را به شدت می کوبد و همه را منحرف از راه حق و ملعون می داند. از نظر سیاست نیز وقایع مهمی در عصر خیام رخ داد: 1ـ سقوط دولت آل ‌بویه 2ـ قیام دولتِ سلجوقیجنگ‌های صلیبی 4ـ ظهور باطینان و … در اوایل دوران زندگي خیام، ابن سینا و ابوریحان بیرونی به اواخر عمرشان خود رسیده بودند. نظامی عروضیِ سمرقندی او را «حجه‌‌الحق» و ابوالفضل بیهقی «امام عصر خود» لقب داده‌اند. از خیام به عنوان جانشین ابن‌سینا و استاد بی‌بدیلِ فلسفه طبیعی (مادی) ریاضیات، منطق و مابعدالطبیعه یاد می‌کنند. خیام در سال 480 هجری قمری از سوی سلطان ملکشاه سلجوقی مأموریت گرفت تا تقویم زمان خود را اصلاح كند.[۱۶]

 

مرگ خیام

 

مرگ خیام را میان سال‌های ۵۱۷-۵۲۰ هجری می‌دانند که در نیشابور اتفاق افتاد. گروهی از تذکره نویسان نیز وفات او را ۵۱۶ نوشته‌اند،اما پس از بررسیهای لازم مشخص گردیده که تاریخ وفات وی سال ۵۱۷ بوده‌است .مقبرهٔ وی هم اکنون در شهر نیشابور،در باغی که آرامگاه امامزاده محروق در آن واقع می‌باشد، قرار گرفته‌است.[۱۷]

 

خیام شاعر

 

خیام زندگی‌اش را به عنوان ریاضیدان و فیلسوفی شهیر سپری کرد، در حالی‌که معاصرانش از رباعیاتی که امروز مایه شهرت و افتخار او هستند بی‌خبر بودند.[۱۸] معاصران خیام نظیر نظامی عروضی یا ابوالحسن بیهقی از شاعری خیام یادی نکرده‌اند.[۱۹] صادق هدایت در این باره می‌گوید.

گویا ترانه‌های خیام در زمان حیاتش به واسطهٔ تعصب مردم مخفی بوده و تدوین نشده و تنها بین یکدسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیهٔ جنگ‌ها و کتب اشخاص باذوق بطور قلم‌انداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده [است.] [۲۰]

قدیمی‌ترین کتابی که در آن از خیام شاعر یادی شده است، کتاب خریدة القصر از عمادالدین کاتب اصفهانی است. این کتاب به زبان عربی و در سال ۵۷۲ یعنی نزدیک به ۵۰ سال پس از مرگ خیام نوشته شده‌است. کتاب دیگر مرصادالعباد نجم‌الدین رازی است.این کتاب حدود ۱۰۰ سال پس از مرگ خیام در ۶۲۰ قمری تصنیف شده‌است[۲۱] نجم‌الدین صوفی متعصبی بود و از نیش و کنایه به خیام به خاطر افکار کفرآمیزش دریغ نکرده‌است.[۲۲] کتاب‌های قدیمی (پیش از سدهٔ نهم) که اشعار خیام در آنها آمده‌است و مورد استفادهٔ مصححان قرار گرفته‌اند علاوه بر مرصادالعباد از قرار زیرند:[۲۳]* تاریخ جهانگشا (۶۵۸ ق)، تاریخ گزیدهٔ حمدالله مستوفی (۷۳۰ ق)، نزهة المجالس (۷۳۱ ق)، مونس الاحرار (۷۴۱ ق). جنگی از منشآت و اشعار که سعید نفیسی در کتابخانهٔ مجلس شورای ملی جنگ یافت و در سال ۷۵۰ قمری کتابت شده‌است و همچنین مجموعه‌ای تذکره‌مانند که قاسم غنی در کتابخانهٔ شورای ملی یافت که مشتمل بر منتخابت اشعار سی شاعر است و پنج رباعی از خیام دارد. [۲۴]*

با کنار گذاشتن رباعایت تکراری ۵۷ رباعی به دست می‌آید.[۲۵] این ۵۷ رباعی که تقریباً صحت انتساب آنها به خیام مسلم است کلیدی برای تصحیح و شناختن سره از ناسره به دست مصححان می‌دهد. با کمک این رباعی‌ها زبان شاعر و مشرب فلسفی وی تا حد زیادی آشکار می‌شود. زبان خیام در شعر طبیعی و ساده و از تکلف به دور است و در شعر پیرو کسی نیست. [۲۶] وانگهی هدف خیام از سرودن رباعی شاعری به معنی متعارف نبوده‌است بلکه به واسطهٔ داشتن ذوق شاعری نکته‌بینی‌های فلسفی خود را در قالب شعر بیان کرده‌است[۲۷]

 

 

تصحیحات رباعیات خیام

 

شهرت خیام به عنوان شاعر مرهون ادوارد فیترجرالد انگلیسی‌است که با ترجمهٔ شاعرانهٔ رباعیات وی به انگلیسی، خیام را به جهانیان شناساند. با این حال در مجموعهٔ خود اشعاری از خیام آورده‌آست که به قول هدایت نسبت آنها به خیام جایز نیست. [۲۸]

تا پیش از تصحیحات علمی مجموعه‌هایی که با نام رباعیات خیام وجود داشت؛ مجموعه‌هایی مغشوش از آرای متناقض و افکار متضاد بود به طوری که به قول صادق هدایت «اگر یک نفر صد سال عمر کرده باشد و روزی دو مرتبه کیش و مسلک و عقیدهٔ خود را عوض کرده باشد قادر به گفتن چنین افکاری نخواهد بود.»[۲۹]. بی‌مبالاتی نسخه‌نویسان و اشتباه کاتبان همیشه در بررسی نسخه‌های خطی دیده می‌شود. اما در مورد خیام گاه اشعارش را به‌عمد تغییر داده‌اند تا آن را به مسلک تصوف نزدیک کنند. [۳۰] هدایت حتی می‌گوید یک علت مغشوش بودن رباعیات خیام این است که هر کس می‌خوارگی کرده‌است و رباعی‌ای گفته‌است از ترس تکفیر آن را به خیام نسبت داده‌است. [۳۱]. مشکل دیگری که وجود دارد این است که بسیاری به پیروی و تقلید از خیام رباعی سروده‌اند و رباعی ایشان بعدها در شمار رباعیات خیام آمده‌است.[۳۲].

نخستین تصحیح معتبر رباعیات خیام به دست صادق هدایت انجام گرفت. وی از نوجوانی دلبستهٔ خیام بود تدوینی از رباعیات خیام صورت داده بود. بعدها در ۱۳۱۳ آن را مفصل‌تر و علمی‌تر و با مقدمه‌ای طولانی با نام ترانه‌های خیام به چاپ رسانید. تصحیح معتبر بعدی به دست محمد علی فروغی در ۱۳۲۰ به انجام رسید. لازم به ذکر است که اروپاییان نظیر ژوکوفسکی، روزن و کریستن‌سن دست به تصحیح رباعیات زده بودند اما منتقدان بعدی شیوهٔ تصحیح و حاصل کار ایشان را چندان معتبر ندانسته‌اند. [۳۳]

احمد شاملو روایتی از ۱۲۵ رباعی خیام در کتابی به نام ترانه‌ها روایت:احمد شاملو ارائه داده است.

 

مضمون اشعار و مشرب فلسفی خیام

 

صادق هدایت در ترانه‌های خیام دسته‌بندی کلی‌ای از مضامین رباعیات خیام ارائه می‌دهد و ذیل هر یک از عناوین رباعی‌های مرتبط با موضوع را می‌آورد:

*       راز آفرینش[۳۴]

*       درد زندگی[۳۵]

*       از ازل نوشته[۳۶]

*       گردش دوران[۳۷]

*       ذرات گردنده[۳۸]

*       در کل اشاره به این مضمون است که چون بمیریم ذرات تن ما پراکنده شده و از گِلِ خاک ما کوزه خواهند ساخت. این درواقع به یک معنا هم از ایراداتی‌است که به معاد جسمانی وارد ساخته‌اند. چرا که وقتی ذرات تن اشخاص با گذشت زمان در تن دیگران رود رستاخیز جسمانی هر دوی آنان چگونه ممکن است.

*       هر چه باداباد[۳۹]

*       هیچ است[۴۰]

*       دم را دریابیم[۴۱]

 

خیام و ریاضیات

 

پیش از کشف رساله خیام در جبر، شهرت او در مشرق‌زمین به واسطه اصلاحات سال و ماه ایرانی و در غرب به واسطه ترجمه رباعیاتش بوده است و تقریباً تا حدود قرن ۱۹ میلادی از تحقیقات جبری او اطلاعی در دست نبود. [۴۲] به همین دلیل کوشش‌ها و تحقیقات خیام در علم جبر تأثیر چندانی در بسط این علم نداشته است و در آن زمان اروپائیان در جبر به مرحله‌ای رسیده بودند که آشنایی با رساله‌های خیام تنها از جنبه تاریخی برای آنها با اهمیت بوده است. [۴۳] قدیمی‌ترین کتابی که از خیام اسمی به میان آورده و نویسندهٔ آن هم عصر خیام بوده، نظامی عروضی مؤلف «چهار مقاله» است. ولی او خیام را در ردیف منجمین ذکر می‌کند و اسمی از رباعیات او نمی‌آورد.[۴۴] با این وجود جورج سارتن با نام بردن از خیام به عنوان یکی از بزرگ‌ترین ریاضیدانان قرون وسطی چنین می‌نویسد:

   

عمر خیام

خیام اول کسی است که به تحقیق منظم علمی در معادلات درجات اول و دوم و سوم پرداخته، و طبقه‌بندی تحسین‌آوری از این معادلات آورده است، و در حل تمام صور معادلات درجه سوم منظماً تحقیق کرده، و به حل (در اغلب موارد ناقص) هندسی آنها توفیق یافته، و رساله وی در علم جبر، که مشتمل بر این تحقیقات است، معرف یک فکر منظم علمی است؛ و این رساله یکی از برجسته‌ترین آثار قرون وسطائی و احتمالاً برجسته‌ترین آنها در این علم است.

   

عمر خیام

 

خیام در مقام ریاضی‌دان و ستاره‌شناس تحقیقات و تالیفات مهمی دارد. از جمله آنها رسالة فی البراهین علی مسائل ‌الجبر و المقابله است که در آن از جبر عمدتاً هندسی خود برای حل معادلات درجه سوم استفاده می‌کند. او معادلات درجه دوم را از روش‌های هندسی اصول اقلیدس حل می‌کند و سپس نشان می‌دهد که معادلات درجه سوم با قطع دادن مخروط‌ها با هم قابل حل هستند. [۴۵] برگن معتقد است که «هر کس که ترجمهٔ انگلیسی [جبر خیام] به توسط کثیر [۴۶]* را بخواند استدلالات خیام را بس روشن خواهد یافت و، نیز، از نکات متعدد جالب توجهی در تاریخ انواع مختلف معادلات مطلع خواهد شد.»[۴۷] مسلم است که خیام در رساله‌هایش از وجود جوابهای منفی و موهومی در معادلات آگاهی نداشته است و جواب صفر را نیز در نظر نمی‌گرفته است[۴۸].

یکی دیگر از آثار ریاضی خیام رسالة فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس است. او در این کتاب اصل موضوعهٔ پنجم اقلیدس را دربارهٔ قضیهٔ خطوط متوازی که شالودهٔ هندسهٔ اقلیدسی است، مورد مطالعه قرار داد و اصل پنجم را اثبات کرد.[۴۹] به نظر می‌رسد که تنها نسخه کامل باقیمانده از این کتاب در کتابخانه لیدن در هلند قرار دارد. [۵۰]

درکتاب دیگری از خیام که اهمیت ویژه‌ای در تاریخ ریاضیات دارد رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) هرچند این رساله هرگز پیدا نشد اما خیام خود به این کتاب اشاره کرده است و ادعا می‌کند قواعدی برای بسط دوجمله‌ای (a + b)n کشف کرده و اثبات ادعایش به روش جبری در این کتاب است.

، به هر حال قواعد این بسط تا n = 12 توسط طوسی (که بیشترین تأثیر را از خیام گرفته) در کتاب «جوامع الحساب» آورده شده است.[۵۱] روش خیام در به دست آوردن ضرایب منجر به نام گذاری مثلث حسابی این ضرایب به نام مثلث خیام شد، انگلیسی زبان‌ها آن را به نام مثلث پاسکال می‌شناسند که البته خدشه‌ای بر پیشگامی خیام در کشف روشی جبری برای این ضرایب نیست.[۵۲]

خیام به تحلیل ریاضی موسیقی نیز پرداخته است و در القول علی اجناس التی بالاربعاء مسالهٔ تقسیم یک چهارم را به سه فاصله مربوط به مایه‌های بی‌نیم‌پرده، با نیم‌پردهٔ بالارونده، و یک چهارم پرده را شرح می‌دهد.[۵۳]

 

مهم‌ترین دست‌آوردها

*       ابداع نظریه‌ای دربارهٔ نسبت‌ها هم‌ارز با نظریهٔ اقلیدس.

*       «در مورد جبر، کار خیام در ابداع نظریهٔ هندسی معادلات درجهٔ سوم موفقترین کاری است که دانشمندی مسلمان انجام داده است.»[۵۴]

*       او نخستین کسی بود که نشان داد معادلهٔ درجهٔ سوم ممکن است دارای بیش از یک جواب باشد و یا این که اصلاً جوابی نداشته باشند.«آنچه که در هر حالت مفروض اتفاق می‌افتد بستگی به این دارد که مقاطع مخروطی‌ای که وی از آنها استفاده می‌کند در هیچ نقطه یکدیگر را قطع نکنند، یا در یک یا دو نقطه یکدیگر را قطع کنند.»[۵۵]

*       «نخستین کسی بود که گفت معادلهٔ درجهٔ سوم را نمی‌توان عموماً با تبدیل به معادله‌های درجهٔ دوم حل کرد، اما می‌توان با بکار بردن مقاطع مخروطی به حل آن دست یافت.»[۵۶]

*       «در نیمهٔ اول سدهٔ هیجدهم، ساکری اساس نظریهٔ خود را دربارهٔ خطوط موازی بر مطالعهٔ همان چهارضلعی دوقائمهٔ متساوی‌الساقین که خیام فرض کرده بود قرار می‌دهد و کوشش می‌کند که فرضهای حاده و منفرجه‌بودن دو زاویهٔ دیگر را رد کند.»[۵۷]

 

پیروان خیام

 

صادق هدایت بر این باور است که حافظ از تشبیهات خیام بسیار استفاده کرده‌است، تا حدی که از متفکرترین و بهترین پیروان خیام به شمار می‌آید. هر چند که به نظر او افکار حافظ به فلسفهٔ خیام نمی‌رسد، اما بنا به نظر صادق هدایت حافظ این نقص را با الهامات شاعرانه و تشبیهات رفع کرده‌است و برای نمونه به قدری شراب را زیر تشبیهات پوشانده که تعبیر صوفیانه از آن می‌شود. اما خیام این پرده پوشی را ندارد.[۵۸] برای نمونه حافظ دربارهٔ بهشت با ترس سخن می‌گوید:

باغ فـردوس لطیـف است و لیکن زیـنهار

 

تو غنیمت شمر این سایهٔ بید و لب کشت

اما خیام بدون پرده‌پوشی می‌گوید:

گویند بهشت و حور عین خواهد بود

 

آنجا می‌ناب و انگبین خواهد بود

گر ما می‌ومعشوقه گزیدیم چه باک؟

 

چون عاقبت کار چنین خواهد بود

 

چهره جهانی خیام

 

در جهان خیام به عنوان یک شاعر، ریاضیدان و اخترشناس شناخته شده‌است. هرچند که اوج شناخت جهان از خیام را می‌توان پس از ترجمه شعرهای وی به وسیله فیتز جرالد دانست. این در حالی است که بسیاری از پژوهشگران شماری از شعرهای ترجمه‌شده به وسیله فیتز جرالد را سروده خیام نمی‌دانند و این خود سبب تفاوت‌هایی در شناخت خیام در نگاه ایرانی‌ها و غربی‌ها شده‌است. تأثیرات خیام بر ادبیات غرب از مارک تواین تا تی.اس الیوت او را به نماد فلسفه شرق و شاعر محبوب روشنفکران جهان تبدیل کرده است.[۵۹]

 

خیام در افسانه

 

انابه

 

افسانه‌هایی چند پیرامون خیام وجود دارد. یکی از این افسانه‌ها از این قرار است که خیام می‌خواست باده بنوشد ولی بادی وزید و کوزه میش را شکست. پس خیام چنین سرود:

ابریق می مرا شکستی،ربی

 

بر من در عیش را بستی،ربی

من می خورم و تو می‌کنی بدمستی

 

خاکم به دهن مگر که مستی،ربی

پس چون این شعر کفرآمیز را گفت خدا روی وی را سیاه کرد. پس خیام پشیمان شد و برای پوزش از خدا این بیت را سرود:

ناکرده گنه در این جهان کیست بگو

 

آن کس که گنه نکرد چون زیست بگو

من بد کنم و تو بد مکافات دهی

 

پس فرق میان من و تو چیست بگو

و چون اینگونه از خداوند پوزش خواست رویش دوباره سفید شد. البته جدا از افسانه‌ها در اینکه این دو رباعی بالا از خیام باشند جای شک است.[۶۰]

 

ای رفته و باز آمده بل هم گشته

 

در افسانه ای دیگر، چنین آمده که روزی خیام با شاگردان از نزدیکی مدرسه ای می گذشتند. عده ای، مشغول ترمیم آن مدرسه بودند و چارپایانی، مدام بارهایی (شامل سنگ و خشت و غیره)را به داخل مدرسه می بردند و بیرون می آمدند. یکی از آن چارپایان از وارد شدن به مدرسه ابا می کرد و هیچ کس قادر نبود او را وارد مدرسه کند. چون خیام این اوضاع را دید، جلو رفت و در گوش چارپا چیزی گفت. سپس چارپا آرام شد و داخل مدرسه شد. پس از این که خیام بازگشت، شاگردان پرسیدند که ماجرا چه بود؟

خیام بازگفت که آن خر، یکی از محصلان همین مدرسه بود و پس از مردن، به این شکل در آمده و دوباره به دنیا بازگشته بود ( اشاره به نظریه ی تناسخ) و می ترسید که وارد مدرسه بشود و کسی او را بشناسد و شرمنده گردد. من این موضوع را فهمیدم و در گوشش خواندم:

ای رفته و باز آمده بَل هُم گشته

 

نامت ز میان مردمان گم گشته

ناخن همه جمع آمده و سم گشته

 

ریشت ز عقب در آمده دم گشته

و چون متوجه شد که من او را شناخته ام، تن به درون مدرسه رفتن در داد. [۶۱]

 

سه یار دبستانی

 

مقاله اصلی: سه یار دبستانی

به روایتی خیام، حسن صباح و خواجه نظام الملک به سه یار دبستانی معروف بوده‌اند که در بزرگی هر یک به راهی رفتند. حسن رهبری فرقهٔ اسماعیلیه را به عهده گرفت، خواجه نظام الملک سیاست مداری عظیم الشان شد و خیام شاعر و متفکری گوشه گیر گشت که در آثارش اندیشه‌های بدیع و دلهره و اظطرابی از فلسفه هستی و جهان وجود دارد.[۶۲]

برپایه داستان سه یار دبستانی این سه در زمان کودکی با هم قرار گذاشتند که هر کدام به جایگاهی رسید آن دو دیگر را یاری رساند. هنگامی که نظام‌الملک به وزیری سلجوقیان رسید به خیام فرمانروایی بر نیشابور و گرداگرد آن سامان را پیشنهاد کرد،ولی خیام گفت که سودای ولایت‌داری ندارد. پس نظام‌الملک ده‌هزاردینار مقرری برای او تعیین کرد تا در نیشابور به او پرداخت‌کنند.[۶۳]

چنان که فروغی در مقدمهٔ تصحیحش از خیام اشاره کرده‌است این داستان سند معتبری ندارد و تازه اگر راست باشد حسن صباح و خیام هر دو باید بیش از ۱۲۰ سال عمر کرده باشند که خیلی بعید است. به علاوه هیچ یک از معاصران خیام هم به این داستان اشاره نکرده‌است. [۶۴]

 

 

آثار

 

خیام آثار علمی و ادبی بسیار تالیف کرد.

او میزان الحکمت را درباره فیزیک و لوازم الامکنت را در دانش هواشناسی نوشت. نوروزنامه دیگر اثر ادبی اوست، در پدیداری نوروز و آیین پادشاهان ایرانی و اسب و زر و قلم و شرا که در حدود ۴۹۵ هجری قمری نگاشته شده‌است. کتاب جبر و مقابله خیام با تلاش دانش پژوهان اروپایی در سال ۱۷۴۲ در یکی از کتابخانه‌های لیدن یافته شد. این کتاب در ۱۸۱۵ توسط تنی چند از دانشمندان فرانسوی ترجمه و منشر شد .[۶۵]

*                   رسالة فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله به زبان عربی، در بارهٔ معادلات درجهٔ سوم.

*                   رسالة فی شرح مااشکل من مصادرات کتاب اقلیدس در مورد خطوط موازی و نظریهٔ نسبت‌ها.

*                   رساله میزان‌الحکمه.«راه‌حل جبری مسالهٔ تعیین مقادیر طلا و نقره را در آمیزه‌(آلیاژ) معینی به وسیلهٔ وزنهای مخصوص بدست می‌دهد.»[۶۶]

*                   قسطاس المستقیم

*                   رسالهٔ مسائل الحساب، این اثر باقی نمانده‌است.

*                   القول علی اجناس التی بالاربعاء، اثری دربارهٔ موسیقی.

*                   رساله کون و تکلیف به عربی درباره حکمت خالق در خلق عالم و حکمت تکلیف که خیام آن را در پاسخ پرسش امام ابونصر محمدبن ابراهیم نسوی در سال ۴۷۳ نوشته‌است و او یکی از شاگردان پورسینا بوده و در مجموعه جامع البدایع باهتمام سید محی الدین صبری بسال ۱۲۳۰ و کتاب خیام در هند به اهتمام سلیمان ندوی سال ۱۹۳۳ میلادی چاپ شده‌است.

*                   رساله روضة‌القلوب در کلیات وجود

*                   رساله ضیاء العلی

*                   رساله‌ای در صورت و تضاد

*                   ترجمه خطبه ابن سینا

*                   رساله‌ای در صحت طرق هندسی برای استخراج جذر و کعب

*                   رساله مشکلات ایجاب

*                   رساله‌ای در طبیعیات

*                   رساله‌ای در بیان زیگ ملکشاهی

*                   رساله نظام الملک در بیان حکومت

*                   رساله لوازم‌الاکمنه

*                   اشعار عربی خیام که در حدود ۱۹ رباعی آن بدست آمده‌است.

*                   نوروزنامه، از این کتاب دو نسخه خطی باقی مانده‌است. یکی نسخهٔ لندن و دیگری نسخه برلن.[۶۷]

*                   رباعیات خیام به زبان فارسی که در حدود ۲۰۰ چارینه (رباعی) یا بیشتر از حکیم عمر خیام است و زائد بر آن مربوط به خیام نبوده بلکه به خیام نسبت داده شده.

*                   عیون الحکمه

*                   رساله معراجیه

*                   رساله در علم کلیات

*                   رساله در تحقیق معنی وجود

 

دیگران دربارهٔ خیام

 

«در تاریخ ریاضی سده‌های ۱۱ و ۱۲ و شاید هم بتوان گفت در تمام سده‌های میانه حکیم عمر خیام متولد نیشابور خراسان نقش عمده‌ای داشته است.»[۶۸]

 

گوناگون

 

*       در تونس هتلی به نام خیام ساخته شده‌است.[۶۹]

*       در فرانسه و مصر شراب‌هایی به نام خیام تولید می‌شود.[۷۰][۷۱][۷۲]

*       گفته می‌شود که خیام هنگامی که سلطان سنجر در کودکی به آبله گرفتار بوده وی را درمان‌نموده‌است.[۷۳]

*       یکی از حفره‌های ماه به افتخار خیام «عمر خیام» نامیده شده‌است. [۷۴]

*       «انجمن عمر خیامی: در سال ۱۸۹۲ م. در لندن انجمنی تأسیس شد بنام «عمرخیام کلوب» یعنی انجمن عمر خیام و موسسان آن از فضلاء و ادباء و بعضی ارباب جراید بودند در سال ۱۸۹۳ م . انجمن مذکور بار سوم در تشریفات شایان اهمیت دو عدد بوته گل سرخ بر سر قبرفیتز جرالد مترجم رباعیات عمرخیامی نشانیده و سرلوحه‌ای که حاوی کتیبه ذیل بود در آنجا نصب کردند: این بوته گل سرخ که در باغ کیو پرورده شده و تخم آنرا سیمپسن از سر مقبره عمرخیامی در نیشابور آورده است و بدست چندین تن از هواخواهان ادوارد فیتزجرالد ازجانب انجمن عمرخیام غرس شد. در هفتم اکتبر ۱۸۹۳ م . اشعار بسیار که اعضاء انجمن مذکور بمناسبت مقام انشاء نموده بودند درین موقع خوانده شد و همچنین ترجمه بسیاری از رباعیات خیامی بزبان انگلیسی قرائت گردید.»[۷۵]

*       شهرک صنعتی خیام در نزدیکی نیشابور به نام خیام نامگذاری شده‌است. [۷۶]

*       نام یکی از ایستگاه‌های قطار که فاجعه قطار نیشابور در آن‌جا رخ داد نامش خیام بود.[۷۷]

*       وی یکی از موضوعات بحث میان دو تن از شخصیت‌های رمان گرگ دریا نوشته جک لندن است.

*       در یکی از رمان‌های ایرانی به نام خیام و آن دروغ دلاویز(نوشته هوشنگ معین‌زاده)، روح خیام نقشی محوری دارد.

*       وی شخصیت اصلی رمان سمرقند نوشته امین معلوف است.

*       سیارکی در سال ۱۹۸۰ به نام وی نامگذاری شد.(۳۰۹۵ Omarkhayyam)

*       مارتین لوتر کینگ در سخنرانی خود از خیام گفته‌ای را می‌آورد.[۷۸]

*       خیام یکی از شخصیت های داستان زیبای معصومه شیرازی اثر محــمد علی جمال زاده است {رجوع شود به کتاب معصومه شیرازی}

*                    

 

پانویس

  1. ابولاقاسم قربانی، ۳۲۵ و ۳۲۶
  2. دهخدا ۹۷۸، ۹۸۰
  3. دنیای نویسندگان و شعرا،خیام،حکیم عمر،صفحه ۴۱
  4. Edward Fitzgerald
  5. روزنفلد و یوشکویچ ۱۴۶
  6. رباعیات خیام،شرحی درباره حکیم عمر خیام نیشابوری،صاحبعلی ملکی،صفحه ۱۰
  7. دنیای نویسندگان و شعرا،خیام،حکیم عمر،صفحه ۴۱
  8. حسن صباح،محمد احمد پناهی،صفحه ۹۰
  9. رباعیات خیام،شرح حال فیتزجرالد،صفحه ۱۷۴
  10. این رساله توسط دکتر غلامحسین مصاحب در کتابی به نام حکیم عمر خیام به عنوان عالم جبر ترجمه و منتشر شده است.
  11. خلاصهٔ زندگینامهٔ علمی دانشمندان ۴۰۶
  12. این رساله با نام رساله‌ای در شرح مشکلات کتاب مصادرات اقلیدس در سال ۱۳۱۴ به اهتمام دکتر تقی ارانی به چاپ رسید.
  13. اکنون ماری، در جمهوری ترکمنستان
  14. خلاصهٔ زندگینامهٔ علمی دانشمندان ۴۰۷
  15. مقدمهٔ غلامحسین مراقبی
  16. زندگی عمر خیام
  17. رباعیات حکیم عمر خیام،به کوشش نساء حمزه زاده،مقدمه :دکتر محمدحسن سیدان،چاپ: شرکت چاپ ابریشم رشت
  18. زندگی عمر خیام، انتشارات کاروان
  19. هدایت ۱۱
  20. هدایت، ترانه‌های خیام ۱۲
  21. فروغی ۲۴
  22. هدایت، ترانه‌های خیام، ۱۲ –۱۳
  23. بر اساس فهرستی که فروغی در تصحیحاتش استفاده کرده‌است. نک. مقدمهٔ فروغی ۳۴–۵۲
  24. از آنجا که ذکری از حافظ یا معاصران وی نرفته‌است کهنگی اثر معلوم می‌شود
  25. فروغی ۵۲
  26. هدایت، ترانه‌های خیام ۵۴–۵۵
  27. فروغی ۱۴–۱۵
  28. هدایت، ترانه‌های خیام ۱۱
  29. هدایت ترانه‌های خیام ۹
  30. هدایت، ترانه‌های خیام، ۲۲
  31. هدایت ترانه‌های خیام ۲۲
  32. هدایت ترانه‌های خیام ۲۳
  33. برای نمونه نگاه کنید به فروغی ۲۶ و هدایت ترانه‌های خیام ۲۱
  34. نمونه: «از آمدنم نبود گردون را سود/وز رفتن من جاه و جلالش نفزود/وز هیچ‌کسی نیز دو گوشم نشنود/کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود»
  35. نمونه: «گر آمدنم بمن بدی، نامدمی/ور نیز شدن بمن بدی، کی شدمی؟/به زان نبدی کاندرین دیر خراب/نه آمدمی، نه شدمی، نه بدمی.» نسخهٔ فروغی کمی تفاوت دارد و با «گر آمدنم به خود بدی نامدمی» آغاز می‌شود.
  36. نمونه: «بر لوح نشان بودنیها بوده‌است/پیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده‌است/در روز ازل هر آنچه بایست بداد/غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده‌است»
  37. نمونه: «یکچند به کودکی به استاد شدیم/یکچند ز استادی خود شاد شدیم/پایان سخن شنو که ما را چه رسید/از آب بر آمدیم و چون باد شدیم.» در نسخهٔ فروغی «از خاک برآمدیم و بر باد شدیم»
  38. نمونه: «این کوزه چو من عاشق زاری بوده‌است/در بند سر زلف نگاری بوده‌است/این دسته که بر گردن او می‌بینی/دستی‌است که بر گردن یاری بوده‌است
  39. نمونه: «چون نیست مقام ما درین دهر مقیم/پس بی می و معشوق خطایی‌است عظیم/تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم/ چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم»
  40. نمونه: «بنگر ز جهان چه رخت بربستم هیچ/وز حاصل عمر چیست در دستم هیچ/شمع طربم ولی چو بنشستم هیچ/من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ»
  41. نمونه: «این قافلهٔ‌ عمر عجب می‌گذرد/دریاب دمی که با طرب می‌گذرد/ساقی غم فردای حریفان چه خوری/پیش آر پیاله را که شب می‌گذرد»
  42. غلامحسین مصاحب، ۱۳۱
  43. غلامحسین مصاحب، ۱۳۳
  44. صادق هدایت، چاپ دوم ۱۰
  45. وان در واردن، ۳۲
  46. (به انگلیسی: D.S. Kasir)
  47. جی. ال. برگرن ۱۳۷
  48. غلامحسین مصاحب، ۱۳۷
  49. احمد آرام، ۹۳
  50. غلامحسین مصاحب، ۱۳۲
  51. قضیه دو جمله‌ای: مفهومی گسترده در ریاضیات دوران اسلامی (pdf) نشریه‌ فرهنگ و اندیشه ریاضی،سال ۲۰، شماره پیاپی ۲۶ متعلق به انجمن ریاضی ایران.
  52. به مقالهٔ مثلث خیام رجوع کنید.
  53. خلاصهٔ زندگینامهٔ علمی دانشمندان ۴۰۷
  54. خلاصهٔ زندگینامهٔ علمی دانشمندان ۴۰۷
  55. جی. ال. برگرن ۱۴۰
  56. خلاصهٔ زندگینامهٔ علمی دانشمندان ۴۰۷
  57. روزنفلد و یوشکویچ ۱۴۸
  58. هدایت، ترانه‌های خیام ۵۶-۵۷
  59. تأثیر خیام بر مارک تواین و تی اس الیوت روزنامه همبستگی ۳ اسفند ۱۳۸۴
  60. رباعیات خیام،شرحی درباره حکیم عمر خیام نیشابوری،صاحبعلی ملکی،صفحه ۱۱
  61. با کاروان حله، عبدالحسین زرین کوب، بخش خیام، پیر نیشابور
  62. جوادزاده ۱۴۰
  63. محمداحمد پناهی سمنانی،حسن صباح چهره شگفت‌انگیز تاریخ،نشر کتاب نمونه،چاپ چهارم،۱۳۷۰،صفحه۸۹-۹۱
  64. فروغی ۸
  65. مقدمهٔ غلامحسین مراقبی
  66. خلاصهٔ زندگینامهٔ علمی دانشمندان ۴۰۷
  67. نوروز نامه، پیشگفتار علی حصوری ۱۲
  68. کانسوا، س. ا. و دیگران ۱۳۴
  69. وب‌گاه آن هتل
  70. برچسب شراب‌های کشورهای دیگر (انگلیسی).
  71. تصویری از برچسب یک شراب با نام عمر خیام.
  72. فهرستی از نام شراب‌ها (آلمانی).
  73. بهنام ظریفیان صنعتکار،دنیای نویسندگان و شعرا،صفحه ۴۱،پاراگراف دوم
  74. Moon Nomenclature – Craters ‏(۸ مه ۲۰۰۷)
  75. دهخدا ۹۸۰
  76. [ وب‌گاه شهرک‌های صنعتی استان خراسان رضویhttp://www.khorasaniec.ir/shahrak.php]
  77. گزارشی از روزنامه‌نگاران درگذشته در اثر حوادث از انجمن روزنامه‌نگاران بی‌مرز(به فرانسوی: Fédération Internationale des Journalistes)(فرانسوی)
  78. گفته مارتین لوتر : (به انگلیسی: It is time for all people of conscience to call upon America to come back home. Come home America. Omar Khayyám is right ‘The moving finger writes and having writ, moves on.)

 

منابع

 

*                   ابوالقاسم قربانی. زندگینامه ریاضیدانان دوره اسلامی. چاپ دوم، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۵، ISBN 964-01-0817-0. ‏

*                   برگرن، جی. ال.. گوشه‌هایی از ریاضیات دورهٔ اسلامی. ترجمهٔ محمد قاسم وحیدی و علی‌رضا جمالی. تهران: فاطمی، ۱۳۷۳.

*                   دهخدا، علی‌اکبر. لغت‌نامه دهخدا جلد ۲۱ شماره مسلسل ۱۴۰. زیر نظر دکتر محمد معینتهراندانشگاه تهران، سازمان لغت‌نامه، 

*                   روزنفلد، ب. آ. و یوشکویچ، آ. ب.. «نظریهٔ خیام دربارهٔ خطوط موازی». ریاضیات در شرق. ترجمهٔ پرویز شهریاریتهران: شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، ۱۳۵۲.

*                   کانسوا، س. ا. و دیگران. «ریاضیات شرق میانه و نزدیک در سده‌های میانه». ریاضیات در شرق. ترجمهٔ پرویز شهریاریتهرانشرکت سهامی انتشارات خوارزمی، ۱۳۵۲.

*                   «خیّام، غیاث‌الدین ابولفتح عمربن ابراهیم نیشابوری». خلاصهٔ زندگی‌نامه علمی داشمندان. ترجمهٔ دکتر کیومرث مهاجر. زیر نظر احمد بیرشک، ویراستار فریبرز مجیدی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴.

*                   صدری افشار، غلام‌حسین. «آثار مربوط به تاریخ ریاضیات در زبان فارسی». آشنایی با ریاضیاتتهران: انتشارات جانبی دانشگاه آزاد، 2536، 41. 

*                   حکیم عمر خیام به عنوان عالم جبرغلامحسین مصاحب. چاپ دوم، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی با همکاری کمیسیون ملی یونسکو در ایران، ۱۳۷۹، ISBN 964-6278-56-6. ‏

*                   خیام. رباعیات خیام. با تصحیح و مقدمهٔ‌ محمدعلی فروغی. چاپ اول، تهران: انتشارات اسماعیلیان، ۱۳۶۹.

*                   عمر خیام. نوروزنامهعلی حصوری. چاپ دوم، تهران: نشر چشمه، 1382.

*                   صادق، هدایتترانه‌های خیام. چاپ دوم، تهران: سازمان انتشارات جاویدان، 2536.

*                   ب. ل. وان در واردن. تاریخ جبر، از خوارزمی تا امی نوتر. ترجمهٔ دکتر محمدقاسم وحیدی اصل، دکتر علیرضا جمالی. چاپ کوروش، انتشارات مبتکران، زمستان ۱۳۷۶، ISBN 946-486-023-3. ‏

*                   هدایت، صادق. ترانه‌های خیام. چاپ ششم، کتابهای پرستو، ۱۳۵۳.

*                   مرتضی‌پور، اکبر: شرح حال ریاضیدانان ایران و جهان.

*                   متن سخنرانی ایراد شده در دهلی نو، به نقل از فصلنامه «هستی»، بهار ۱۳۸۳.

*                   مراقبی، غلامحسین. رباعیات حکیم عمر خیام. انتشارات ملک. ۱۳۷۸. تهران.

*                   هاشم جوادزاده، ۱۳۸۰، کتاب خراسان، کانون آگهی ایران نوین

*                   بهنام ظریفیان صنعت‌کار،دنیای نویسندگان و شعرا،نشر فارابی،چاپ یکم،۱۳۸۳، ISBN 964-5608-37-6

*                   محمداحمد پناهی سمنانی،حسن صباح چهره شگفت‌انگیز تاریخ،نشر کتاب نمونه،چاپ چهارم،۱۳۷۰

*                   خیام،عمربن ابراهیم،رباعیات(اسرار عزل)،نشر میرسعیدی فراهانی،چاپ یکم،۱۳۸۱، ISBN 964-6853-15-3

*                               Moon Nomenclature – Craters(انگلیسی)‏(۸‏ مه ۲۰۰۷)

*                   رباعيات حکيم عمر خيام،به کوشش نساء حمزه زاده،مقدمه :دکتر محمدحسن سيدان،چاپ: شرکت چاپ ابريشم رشت.

«ریاضیات». علم در اسلاماحمد آرامتهرانسروش، ۱۳۶۶.

Omar Khayyám

 

Ghiyās od-Dīn Abol-Fath Omār ibn Ebrāhīm Khayyām Neyshābūri (Persian: غیاث الدین ابو الفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری) (Neyshābūr, Persia, May 18, 1048December 4, 1131) was a Persian poet, mathematician, philosopher and astronomer who lived in Persia. His name is also given as Omar al-Khayyami[1].

He is best known for his poetry, and outside Iran, for the quatrains (rubaiyaas) in Rubaiyat of Omar Khayyam, popularized through Edward Fitzgerald‘s re-created translation. His substantial mathematical contributions include his Treatise on Demonstration of Problems of Algebra, which gives a geometric method for solving cubic equations by intersecting a hyperbola with a circle[2]. He also contributed to calendar reform and may have proposed a heliocentric theory well before Copernicus.

 

For other people, places or with similar names of Khayam, see Khayyam (disambiguation).

“Omar the Tentmaker” redirects here. For the film featuring Boris Karloff, see Omar the Tentmaker (film).

 

Early life

 

Khayyam was born in Nishapur, then a Seljuk capital in Khorasan (present Northeast Iran), rivalling Cairo or Baghdad. He is thought to have been born into a family of tent makers (literally, al-khayyami means “tent maker”); later in life he would make this into a play on words:

Khayyam, who stitched the tents of science,

Has fallen in grief’s furnace and been suddenly burned,

The shears of Fate have cut the tent ropes of his life,

And the broker of Hope has sold him for nothing! [2]

He spent part of his childhood in the town of Balkh (present northern Afghanistan), studying under the well-known scholar Sheik Muhammad Mansuri. Subsequently, he studied under Imam Mowaffaq Nishapuri, who was considered one of the greatest teachers of the Khorassan region.

According to a well-known legend called Three Schoolmates, two other exceptional students studied under the Imam Mowaffaq at about the same time: Nizam-ul-Mulk (b. 1018), who went on to become the Vizier to the Seljukid Empire, and Hassan-i-Sabah (b.1034), who became the leader of the Hashshashin (Nizar Ismaili) sect. It was said that these students became friends, and after Nizam-ul-Mulk became Vizier, Hassan-i-Sabah and Omar Khayyám each went to him, and asked to share in his good fortune. Hassan-i-Sabah demanded and was granted a place in the government, but he was ambitious, and was eventually removed from power after he participated in an unsuccessful effort to overthrow his benefactor, the Vizier. Omar Khayyám was more modest and asked merely for a place to live, study science, and pray. He was granted a yearly pension of 1,200 mithkals of gold from the treasury of Nishapur. He lived on this pension for the rest of his life.

The authenticity of this legend is dubious and is rejected by many scholars (e.g. Foroughi and Aghaeipour)[3], in part due to the 30 year age difference between Khayyam and Nizam-ul-Mulk, which makes it unlikely for the two to have attended school together, also considering the fact that the three men grew up in different parts of the country. The popularity and spread of the legend however, is notable and could perhaps be explained by the fact that the three men were the most prominent figures of their time and represented three dominant approaches to reform and betterment of the society, namely, scientific discovery, represented by Khayyam, armed rebellion, represented by Hassan-i-Sabah, and strengthening the power establishment and the rule of law and order, represented by Nizam-ul-Mulk.

 

Mathematician

 

Omar Khayyam was famous during his times as a mathematician. He wrote the influential Treatise on Demonstration of Problems of Algebra (1070), which laid down the principles of algebra, part of the body of Arabic Mathematics that was eventually transmitted to Europe. In particular, he derived general methods for solving cubic equations and even some higher orders:

From the Indians one has methods for obtaining square and cube roots, methods which are based on knowledge of individual cases, namely the knowledge of the squares of the nine digits 12, 22, 32 (etc.) and their respective products, i.e. 2 × 3 etc. We have written a treatise on the proof of the validity of those methods and that they satisfy the conditions. In addition we have increased their types, namely in the form of the determination of the fourth, fifth, sixth roots up to any desired degree. No one preceded us in this and those proofs are purely arithmetic, founded on the arithmetic of The Elements. – Omar Khayyam: Treatise on Demonstration of Problems of Algebra[4]

His method for solving cubic equations worked by intersecting a conic section with a circle (examples[5]). Although this approach had been used earlier by Menaechmus and others, Khayyám provided a generalization extending it to all cubics with positive roots. In addition he discovered the binomial expansion. His method for solving quadratic equations is also similar to what is used today.

In the Treatise he also wrote on the triangular array of binomial coefficients known as Pascal’s triangle. In 1077, Omar wrote Sharh ma ashkala min musadarat kitab Uqlidis (Explanations of the Difficulties in the Postulates of Euclid). An important part of the book is concerned with Euclid’s famous parallel postulate, which had also attracted the interest of Thabit ibn Qurra. Al-Haytham had previously attempted a demonstration of the postulate; Omar’s attempt was a distinct advance, and his criticisms made their way to Europe, and may have contributed to the eventual development of non-Euclidean geometry.

Omar Khayyám also had other notable work in geometry, specifically on the theory of proportions.

 

 

 

Statue of Omar Khayam in Iran 

Astronomer

 

Like most mathematicians of the period, Omar Khayyám was also famous as an astronomer. In 1073, the Seljuk dynasty Sultan Sultan Jalal al-Din Malekshah Saljuqi (Malik-Shah I, 1072-92), invited Khayyám to build an observatory, along with various other distinguished scientists. Eventually, Khayyám and his colleagues measured the length of the solar year as 365.24219858156 days (correct to six decimal places). This calendric measurement has only an 1 hour error every 5,500 years, whereas the Gregorian Calendar, adopted in Europe four centuries later, has a 1 day error in every 3,330 years, but is easier to calculate.

 

Calendar Reform

 

Omar Khayyam was part of a panel that introduced several reforms to the Persian calendar, largely based on ideas from the Hindu calendar. On March 15, 1079, Sultan Malik Shah I accepted this corrected calendar as the official Persian calendar[6].

This calendar was known as Jalali calendar after the Sultan, and was in force across Greater Iran from the 11th to the 20th centuries. It is the basis of the Iranian calendar which is followed today in Iran and Afghanistan. While the Jalali calendar is more accurate than the Gregorian, it is based on actual solar transit, (similar to Hindu calendars), and requires an Ephemeris for calculating dates. The lengths of the months can vary between 29 and 32 days depending on the moment when the sun crossed into a new zodiacal area (an attribute common to most Hindu calendars). This meant however, that seasonal errors were lower than in the Gregorian calendar.

The modern day Iranian calendar standardizes the month lengths based on a reform from 1925, thus minimizing the effect of solar transits. Seasonal errors are somewhat higher than in the Jalali version, but leap years are calculated as before.

Omar Khayyám also built a star map (now lost), which was famous in the Persian and Islamic world.

 

Heliocentric Theory

 

It is said that Omar Khayyam also estimated and proved to an audience that included the then-prestigious and most respected scholar Imam Ghazali, that the universe is not moving around earth as was believed by all at that time. By constructing a revolving platform and simple arrangement of the star charts lit by candles around the circular walls of the room, he demonstrated that earth revolves on its axis, bringing into view different constellations throughout the night and day (completing a one-day cycle). He also elaborated that stars are stationary objects in space which if moving around earth would have been burnt to cinders due to their large mass. Some of these ideas may have been transmitted to Western science after the Renaissance.

Rubaiyat of Omar Khayyam, 12th century Persian poet and philosopher 

Poet

 

Main article: Rubaiyat of Omar Khayyam

Omar Khayyám’s poetic work has eclipsed his fame as a mathematician and scientist.

He is believed to have written about a thousand four-line verses or quatrains (rubaai’s). In the English-speaking world, he was introduced through the The Rubáiyát of Omar Khayyám which are rather free-wheeling English translations by Edward Fitzgerald (18091883).

Other translations of parts of the rubáiyát (rubáiyát meaning “quatrains”) exist, but Fitzgerald’s are the most well known. Translations also exist in languages other than English.

Ironically, Fitzgerald’s translations reintroduced Khayyam to Iranians “who had long ignored the Neishapouri poet.” A 1934 book by one of Iran’s most prominent writers, Sadeq Hedayat, Songs of Khayyam, (Taranehha-ye Khayyam) is said have “shaped the way a generation of Iranians viewed” the poet.[7]

Omar Khayyam’s personal beliefs are not known with certainty, but much is discernible from his poetic oeuvre.

 

Poetry

 

(These poems were translated by Edward FitzGerald and are potentially more revealing of the thoughts of Edward than Omar.)

And, as the Cock crew, those who stood before
  The Tavern shouted – “Open then the Door!
You know how little time we have to stay,
  And once departed, may return no more.”

Alike for those who for TO-DAY prepare,
  And that after a TO-MORROW stare,
A Muezzin from the Tower of Darkness cries
  “Fools! your reward is neither Here nor There!”

Why, all the Saints and Sages who discuss’d
  Of the Two Worlds so learnedly, are thrust
Like foolish Prophets forth; their Words to Scorn
  Are scatter’d, and their mouths are stopt with Dust.

Oh, come with old Khayyam, and leave the Wise
  To talk; one thing is certain, that Life flies;
One thing is certain, and the Rest is Lies;
  The Flower that once has blown for ever dies.

Myself when young did eagerly frequent
  Doctor and Saint, and heard great Argument
About it and about: but evermore
  Came out of the same Door as I went.

With them the Seed of Wisdom did I sow,
  And with my own hand labour’d it to grow:
And this was all the Harvest that I reap’d –
  “I came like Water, and like Wind I go.”

Into this Universe, and why not knowing,
  Nor whence, like Water willy-nilly flowing:
And out of it, as Wind along the Waste,
  I know not whither, willy-nilly blowing.

The Moving Finger writes; and, having writ,
  Moves on: nor all thy Piety nor Wit
Shall lure it back to cancel half a Line,
  Nor all thy Tears wash out a Word of it.

And that inverted Bowl we call The Sky,
  Whereunder crawling coop’t we live and die,
Lift not thy hands to It for help – for It
  Rolls impotently on as Thou or I.

 https://mehdikazemi.files.wordpress.com/2008/05/397px-at_the_tomb_of_omar_khayyam_-_by_jay_hambidge.jpg

Views on religion

 

Despite a strong Islamic training, it is clear that Omar Khayyam himself was undevout and had no sympathy with popular religion,[8] but was not by any means an atheist, as suggested by the verse: “Enjoy wine and women and don’t be afraid, God has compassion”. Some religious Iranians have argued that Khayyam’s references to intoxication in the Rubaiyat were actually the intoxication of the religious worshiper with his Divine Beloved – a Sufi conceit. This however, is reportedly a minority opinion dismissed as wishful pious thinking by most Iranians.[9]

It is almost certain that Khayyám objected to the notion that every particular event and phenomenon was the result of divine intervention. Nor did he believe in an afterlife with a Judgment Day or rewards and punishments. Instead, he supported the view that laws of nature explained all phenomena of observed life. One hostile orthodox account of him shows him as “versed in all the wisdom of the Greeks” and as insistent that studying science on Greek lines is necessary.[8] He came into conflict with religious officials several times, and had to explain his views on Islam on multiple occasions; there is even one story about a treacherous pupil who tried to bring him into public odium. The contemporary Ibn al Kifti wrote that Omar Khayyam “performed pilgrimages not from piety but from fear” of his contemporaries who divined his unbelief.[8]

Khayyám’s disdain of Islam in general and its various aspects such as eschatology, Islamic taboos and divine revelation are clearly visible in his writings, particularly the quatrains, which as a rule reflect his intrinsic conclusions describing those who claim to receive God’s word as maggot-minded fanatics (via Le Gallienne‘s translation):[10]

Allah, perchance, the secret word might spell;

If Allah be, He keeps His secret well;

What He hath hidden, who shall hope to find? 

Shall God His secret to a maggot tell?

The Koran! well, come put me to the test—

Lovely old book in hideous error drest—

Believe me, I can quote the Koran too, 

The unbeliever knows his Koran best.

And do you think that unto such as you,

A maggot-minded, starved, fanatic crew,

God gave the secret, and denied it me?— 

Well, well, what matters it! believe that too.

Although a great number of quatrains erroneously attributed to Khayyam manifest a more colorful irreligiousness and hedonism, nevertheless, the number of his original quatrains that advocate laws of nature and deny the idea of resurrection and eternal life readily outweigh others that express the slightest devotion or praise to God or Islamic beliefs. The following two quatrains are representative of numerous others that serve to reject many tenets of Islamic dogma:

خيام اگر ز باده مستى خوش باش

با ماه رخى اگر نشستى خوش باش

چون عاقبت كار جهان نيستى است

انگار كه نيستى، چو هستى خوش باش

                                   

which translates in Fitzgerald’s work as:

And if the Wine you drink, the Lip you press,

End in the Nothing all Things end in — Yes —

Then fancy while Thou art, Thou art but what

Thou shalt be — Nothing — Thou shalt not be less.

A more literal translation could read:

If with wine you are drunk be happy,

If seated with a moon-faced (beautiful), be happy,

Since the end purpose of the universe is nothing-ness;

Hence picture your nothing-ness, then while you are, be happy!

آنانكه ز پيش رفته‌اند اى ساقى

درخاك غرور خفته‌اند اى ساقى

رو باده خور و حقيقت از من بشنو

باد است هرآنچه گفته‌اند اى ساقى

which Fitzgerald has boldy interpreted as:

Why, all the Saints and Sages who discuss’d

Of the Two Worlds so learnedly — are thrust

Like foolish Prophets forth; their Words to Scorn

Are scatter’d, and their Mouths are stopt with Dust.

A literal translation, in an ironic echo of “all is vanity”, could read:

Those who have gone forth, thou cup-bearer,

Have fallen upon the dust of pride, thou cup-bearer,

Drink wine and hear from me the truth:

(Hot) air is all that they have said, thou cup-bearer.

O Mullah, We (people) do much more work than you / Even when we are drunk, we are still more sober than you / You drink people's blood and we drink the grape's blood [wine] / Let's be fair, which one of us is more immoral?

 

Legacy

 

A lunar crater Omar Khayyam was named after him in 1970. A minor planet 3095 Omarkhayyam discovered by Soviet astronomer Lyudmila Zhuravlyova in 1980 is named after him. [11]

 

In Popular Culture

 

Historical Fiction

*                   Omar Khayyam appears as major character in the novel Samarkand by Amin Maalouf.

*                   Omar’s life is dramatized in the 1957 film Omar Khayyam starring Cornel Wilde, Debra Paget, Raymond Massey, Michael Rennie, and John Derek.

*                   Most recently, his life was dramatized by the Iranian-American director Kayvan Mashayekh in The Keeper: The Legend of Omar Khayyam released in independent theaters June 2005.

*                   Khayyam’s soul has a pivotal role in a well-versed 1997 novel in Persian, titled “خيام و آن دروغ دلاويز” (English “Khayyam and That Delightful Fabrication”) and authored by Hooshang Mo’eenzadeh (هوشنگ معين‌زاده). The story’s protagonist, “Haj Rajab (حاج رجب)”, meets -among many other personalities- Khayyam’s soul in the afterworld who recites his materialistic poems in public and mocks divine power eventhough he is presumably residing in God’s paradise, leading Haj Rajab to strongly question fundamentals of his pious past earthly life.

*                    

Cultural References

*                   Salman Rushdie‘s novel Shame makes reference to Omar Khayyam with a character by the same name.

*                   Khayyám is quoted in Martin Luther King Jr.’s speech, Why I oppose the war in Vietnam. “It is time for all people of conscience to call upon America to come back home. Come home America. Omar Khayyám is right ‘The moving finger writes and having writ, moves on.'”

*                   Omar Khayyám appears as a comedic sidekick in the film Son of Sinbad. He is portrayed by Vincent Price and parts of his poems are distributed throughout his dialogue.

*                   He is also a topic of discussion between two characters in Jack London‘s novel The Sea-Wolf.

*                   In a series of “Rocky and Bullwinkle” cartoons, the story line revolves around the “Ruby Yacht of Omar Khayyam” – a jewelled toy boat.

*                   One of the two founders of Discordianism, Omar Khayyam Ravenhurst, named himself after Omar Khayyam.

*                   There are several references to Khayyam and his Rubaiyat in works of famous Argentinian writer Jorge Luis Borges

*                   The 1953 musical Kismet (musical) features a character based on Omar Khayyám.

*                   A sparkling wine made in India, sometimes referred to as Indian Champagne is called Omar Khayyam.

*                   According to “Bird Lives” by Ross Russell, Charlie Parker would often answer questions in interviews with a verse from the Rubaiyat in order to confuse the interviewer.

*                   In Merideth Wilson’s musical play, “The Music Man”, the wife of the mayor, Eulalie Mackecknie Shinn, vocally objects to the lurid nature of Omar Khayyam’s poetry to the town librarian, Marian Paroo. She shows her displeasure by saying, “…this Rubaiyat of Omar Khayya-ya-ya-ya-I am a appalled!”

*                   In the Robert A. Heinlein book, “Double Star”, Omar the Tentmaker is low quality tailor selling ground outfits to spaceman. “I could see that this big boned fellow had been dressed by Omar the tentmaker-…”

*                   In his dissent to Hill v. Colo., 530 U.S. 703 (U.S. 2000) Antonin Scalia criticizes the majority for finding the law in question is ‘narrowly taiolred.’ Scalia states the “…narrow tailoring must refer not to the standards of Versace, but to those of Omar the tentmaker.”

*                   “Omar the tentmaker” has become urban slang for clothing for overweight people. (http://www.urbandictionary.com/define.php?term=Omar-the-tent-maker)

*                   In Oscar Wilde’s The Picture of Dorian Gray, Lord Henry refers to Omar Khayyam as the king of hedonism.

 

References

 

1.     ^ Omar Khayyam“. Encyclopædia Britannica. (2007). Retrieved on 200706-09.  Gives his name as Ghiyath al-Din Abu al-Fath ‘Umar ibn Ibrahim al-Nisaburi al-Khayyami (the last two differ from the version here), and lists mathematician before poet in his identity.

2.     ^ a b Omar Khayyam. The MacTutor History of Mathematics archive.

3.     ^ Omar Khayam (in Persian) (PDF). Retrieved on 200801-20.

4.     ^ Muslim extraction of roots. Mactutor History of Mathematics.

5.     ^ June Jones. Omar Khayyam and a Geometric Solution of the Cubic.

6.     ^ Omar Khayyam“. The Columbia Encyclopedia, Sixth Edition.. (2001-05). Retrieved on 200706-10. Here Omar Khayyam is described as “poet and mathematician”, i.e. poet appearing first.

7.     ^ Molavi, Afshin, The Soul of Iran, Norton, (2005), p.110

8.     ^ a b c Robertson (1914). “Freethought under Islam”, A Short History of Freethough, Ancient and Modern Volume I (Elibron Classics). Watts & Co., London, 263. ISBN 0543851907. “A hostile orthodox account of him, written in the thirteenth century, represents him as “versed in all the wisdom of the Greeks,” and as wont to insist on the necessity of studying science on Greek lines. Of his prose works, two, which were stand authority, dealt respectively with precious stones and climatology. Beyond question the poet-astronomer was undevout; and his astronomy doubtless helped to make him so. One contemporary writes: “I did not observe that he had any great belief in astrological predictions; nor have I seen or heard of any of the great (scientists) who had such belief.” In point of fact he was not, any more than Abu’;-Ala, a convinced atheist, but he had no sympathy with popular religion. “He gave his adherence to no religious sect. Agnosticism, not faith, is the keynote of his works.” Among the sects he saw everywhere strife and hatred in which he could have no part.” 

9.     ^ Molavi, Afshin, The Soul of Iran, Norton, (2005), p.110

10. ^ Hitchens (2007). The Portable Atheist. Da Capo, 10. ISBN 0306816083. “The most celebrated translation of his immortal Rubáiyát into English was done by Edward Fitzgerald, but the verses rendered by Richard Le Gallienne are sometimes better at conveying the pungency that underlies the ironic charm of these quatrains.” 

11. ^ Dictionary of Minor Planet Names – p.255

[edit] Other References

*                   E.G. Browne. Literary History of Persia. (Four volumes, 2,256 pages, and 25 years in the writing). 1998. ISBN 0-700-70406-X

Jan Rypka, History of Iranian Literature. Reidel Publishing Company. 1968 OCLC 460598. ISBN 90-277-0143-1

 

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

 
%d bloggers like this: